مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٥ - ارزش وجدان انسان
نمیکنیم، چنانکه اصل خطای ذهن را انکار نمیکنیم ولی میگوییم انسان مقیاسی برای تصحیح خطا دارد. در اینکه اگر انسان اینطور باشد اینچنین قضاوت میکند بحثی نیست، اما آیا انسانها میتوانند خودشان را از این مهلکه نجات بدهند؟ بله میتوانند. در پرتو یک ایمان میتوانند خودشان را از این مهلکهها نجات دهند، یعنی این امکان برای انسانها هست و آن آدم شرور هم قابل اصلاح است.
چرا برخی پیش بینی های تاریخ واقع نمی شود؟
بحث دیگری هم طرح کرده که چرا پیش بینیهای تاریخ جور در نمیآید؟ و در واقع یکی از علل را ذکر کرده. این با همان اصلی که ما گفتیم تطبیق میکند. میگوید این امر بدان جهت است که موضوع پیش بینی، «انسان» است. میبینید خود پیش بینی گاهی علت عدم وقوع حادثه است و گاهی علت تسریع در وقوع آن. اما اینکه پیش بینی علت عدم وقوع است، یعنی اگر پیش بینی اظهار نشود حادثه واقع میشود. مثال: شخصی پای یک دیوار مشرف به خرابی نشسته است. شما پیش بینی میکنید که این آدم یک ساعت دیگر میرود زیر آوار. اگر این پیش بینی را نکرده بودید او میرفت زیر آوار. وقتی پیش بینی به گوش او میرسد بلند میشود. وقتی بلند شد پیش بینی واقع نمیشود، یعنی پیش بینی مانع وقوع خودش میشود. گاهی برعکس، اظهار پیش بینی وقوع آن را تسریع میکند. مثال: یک نفر برای انتخابات مجلس کاندید میشود. مردم دو دسته میشوند: دسته موافق و دسته مخالف. او در مجمع آنهایی که به او رأی نمیدهند میگوید: من به هر حال وکیل میشوم به این دلایل. در نتیجه مردم میگویند این که به هرحال وکیل میشود پس به او رأی بدهیم. حال بسا که اگر این سخن را نگفته بود رأی نمیآورد ولی وقتی پیش بینی میکند و آنها را به اینکه او رأی میآورد معتقد میکند، همین خودش سبب میشود که رأی بیاورد.
این همان مطلبی است که گفتیم مقتضی یک چیز است، شرط چیز دیگر و مانع چیز دیگر؛ یعنی گاهی خود پیش بینی به شکل یک مانع ظهور میکند و گاهی یک پیش بینی به شکل یک شرط ظاهر میشود. نفس پیش بینی به صورت یک عامل است. در باب مانع ایجاد کردن، این حقّه بازهایی که میگویند جادو میکنند، وقتی میخواهند طرف را بفریبند مثلًا میگویند من به تو یک دعایی میدهم، این دعا را باید با این شرط و این شرط بخوانی و بعد در شب هفتم بروی در یک قبرستان، در فلان جا یک میخ بکوبی ولی به شرط اینکه در آن وقت گرگ سیاه در ذهنت نیاید، اگر بیاید فایده ندارد. اگر این جادوگر نمیگفت «گرگ سیاه»، در ذهنش نمیآمد ولی تا میرود آنجا میخواهد میخ را بکوبد به یاد گرگ سیاه میافتد. بعد میگوید دعای او خوب بود، من