مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦١٧ - ارزش وجدان انسان
از اینکه جامعه در درون خودش بیطبقه باشد ولی دو جامعه بیطبقه به جان یکدیگر افتاده باشند.
(ناچار اینها باید با چنین چیزی توجیه کنند). قبلًا در درون قبیلهها طبقه وجود نداشت پس جامعه طبقاتی وجود نداشت. درون جامعهها را اگر در نظر بگیریم وضع بهتری نسبت به بعد داشته که در درون جامعه طبقه مفت خوار و طبقه زحمتکش به وجود میآید. اما اگر ما ایندو را [یعنی جامعه اشتراکی و جامعه برده داری را] در بیرون در نظر بگیریم [و از بیرون نگاه کنیم،] در مقایسه با اینکه دو جامعه بیطبقه به جان یکدیگر افتادهاند، باز این بهتر است. ناچار در اینجا چنین چیزی باید بگویند.
این هم فی حد ذاته خالی از یک نوع اشکالات برای اینها نیست. این درست مثل این است: اینها که جامعههای سوسیالیستی را پیشرفتهتر از جامعههای سرمایه داری میدانند، خوشبختانه خود این جامعههای سوسیالیستی الآن حالت همان قبایل دوره کمون اولیه را پیدا کردهاند؛ یعنی آنچنان در مقابل یکدیگر قرار گرفتهاند که فقط نیروهای قوی یکدیگر و ترس از یکدیگر اجازه نمیدهد که به جان یکدیگر بیفتند. الآن تضاد چین و شوروی از تضاد چین و آمریکا و از تضاد شوروی و آمریکا بیشتر است و اگر چین از شوروی نترسد نصف شوروی را قتل عام میکند و اگر شوروی هم از چین نترسد عین همین کار را درباره آن انجام میدهد. بنابراین شما نمیتوانید دو جامعه بیطبقهای [١] را که یکی چین باشد یکی شوروی ولی رو در روی یکدیگر قرار گرفتهاند، از یک جامعه طبقاتی که در درون خودش فقط طبقات را دارد کاملتر بدانید؛ به همان دلیلی که در کمون اولیه قبایل در مقابل یکدیگر تضاد کامل داشتند، میجنگیدند، همدیگر را میکشتند، اسرای یکدیگر را کباب میکردند، و شما میگویید همین قدر که این نظام تغییر کرد و در درون هر جامعهای نظام طبقاتی به وجود آمد این کاملتر از آن است.
ایراد دیگر این است که اگر جامعه طبقاتی محدود میشد به اینکه افراد قبیله فقط اسرای جنگی را برده قرار میدادند، باز میگفتیم که روابط انسانیتر است، همان را که قبلًا میکشت حالا زنده نگه داشته است. ولی خود آقایان میگویند که بعد این امر به همه شئون جامعه سرایت کرد؛ مالکیت که پیدا شد دیگر انسانیت رخت بربست، حتی خود افراد همان قبیله اولیه- نه اسرا و بردگان قدیم- یکدیگر را برده میگرفتند؛ طلبکار میشد، [مدیون] طلبش را نمیتوانست بدهد، بعد بچهاش را میبرد، زنش را میبرد، خودش را میبرد. آنوقت ما چطور میتوانیم بگوییم که وضع قبیله از نظر انسانی- که یک حالت اشتراکی داشته و به یک حالت طبقاتی بسیار شدید تبدیل شده- کاملتر شده است؟
[١] در صورتی که واقعیت این است که بیطبقه نیستند.