مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٥٨ - ارزش وجدان انسان
خود به خود و از درون خودش اصلاح شد، یا به صورت مصنوعی و صنعت؟ وقتی به صورت صنعت است پس فکر انسان است و فکر انسان یعنی ابتکار انسان. پس باز فکر انسان است که ابزار تولید را تکامل بخشیده.
- در جواب این بحث میگویند وقتی که ما میگوییم ابزار تولید، مقصود همان نیروی تولیدی است که در نیروی تولیدی، مغز انسان و دست انسان را هم مشمول میدانیم؛ یعنی انسان در ادامه این مسیر تکاملیاش دستش اینطور شد و مغزش آنطور شد و ایندو خودشان دو عنصر ابزار تولیدند که البته این مغز و دست با هم باز ابزار تولیدهای متکاملتر و بیشتری میسازند.
استاد: شما میگویید تفکر انسان خودش زاییده آن (ابزار تولید) است. آیا این حرف را شما بهطور کلی در باب علم و در باب تفکر میگویید یا نمیگویید؟
- زاییده کنش و واکنش آن با طبیعت است.
استاد: نه، زاییده ابزار تولید است، انعکاسی است از ابزار تولید. علم را شما مستثنی نمیکنید. یک وقت شما علم را مستثنی میکنید؛ مثلًا درباره مذهب چنین حرفی را میزنید، در باب قوانین چنین حرفی را میزنید. در آنجا ما ایراد نگرفتیم. اگر در باب علم، ما چنین حرفی را بزنیم، بگوییم ما انسان و مغز انسان و نیروی علمی انسان را جزو ابزار تولید میشماریم، آن را از روبنا میآوریم به زیربنا و جزو زیربنا قرار میدهیم. ولی اینها اینجور نمیگویند. اساساً علم را بهطور کلی- چون اندیشه است- اصیل نمیدانند. اگر بخواهند برای علم اصالتی قائل بشوند آنوقت دیگر از نظر خودشان ایده آلیستاند و ماتریالیست نیستند. اینها که میگویند ماتریالیسم تاریخی، میخواهند ماده را علت محرک بدانند. آنطور که شما میگویید، علم میآید خودش نیروی محرک قرار میگیرد. ولو اینچنین تعریف بکنیم و بگوییم که قوای تولید، ابزار تولید شامل انسان و مغز انسان هم میشود، مغز انسان که گفتید یعنی علم انسان، و در این صورت این نظریه ایده آلیستی است. اینها نمیخواهند چنین حرفی را بزنند چون نوعی اصالت برای علم قائل شدن است که با اصل فلسفه ماتریالیسم جور در نمیآید که ما برای علم اصالت قائل بشویم ولو اینکه علم را به عنوان اینکه جزو ابزار تولید است وارد نیروی محرک بکنیم. بالاخره برمیگردد به وجدان انسان و این همان است که اینها از آن فرار میکنند.