مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٥٥ - ارزش وجدان انسان
در صورتی که دیگر احدی فعلًا فکر نمیکند که میمونهای حالا در آینده انسان بشوند. پس چطور است که انسان تولید کرده، ابزارسازی کرده، بعد تکامل پیدا کرده ولی حیوانات دیگر تولید کردهاند و به حیوانیتشان باقی ماندهاند؛ این انسان شده ولی آنها انسان نشدهاند؟ علتش این است که تولید انسان با تولید آنها متفاوت است. تولید آنها ناشی از غریزه است، تولید انسان ناشی از فکر و آگاهی اوست. غریزه به صورت یک قوّه نیمه آگاهانه است. آن که به صورت غریزه کار میکند آگاه به کار خودش هست ولی آگاه به آگاهی خودش نیست. اما انسان آگاه به کار خودش است و آگاه به آگاهی خودش است. تفاوت انسان و حیوان در این نیست که این تولید میکند، آن تولید نمیکند.
خود آقای مارکس هم قبول دارد که حیوانات هم تولید میکنند یعنی ابزارسازی میکنند. نمیتوان گفت با همه اینها چون تولید آنها خیلی کم است ما میگوییم مابه الامتیاز [انسان و حیوان ابزارسازی است.] در فصل ممیز که دیگر کم و زیاد ندارد. ما اگر میگوییم فلان شیء فصل ممیز انسان و حیوان است [نمیتوانیم بگوییم] حالا استثنائاً اگر یک حیوانی هم پیدا شده که آن را دارد به حساب نمیآید؛ قضیه استثنابردار نیست.
پس علتش تولید نیست، آن چیزی است که مبدأ این تولید است، آنهم این تولید خاص. انسان از روی فکر و اندیشیدن و استنتاج خودش تولید میکند؛ یعنی در ذهنش محاسبه میکند، طرح و نقشه میکشد که برای این کار چنین کاری را بکنم. حیوان همان کار را انجام میدهد بدون اینکه خودش هم بفهمد چکار میکند ولی کارش خوب از آب درمیآید. یعنی حیوان با یک شعور مرموز هدایت میشود ولی انسان با یک شعور غیر مرموز، با یک شعور آگاهانه، با فکر و اندیشه.
بنابراین همان طوری که آن نظریات ریشه دیگری داشت، این نظریه نیز ریشه دیگری دارد. اگر کسی میگفت انسان حیوانی است که میخندد، انسان حیوانی است که میگرید، وقتی خوب فکر میکردیم میدیدیم ریشه اینها یک چیز دیگر است. چرا انسان میخندد؟ برای اینکه احساساتش نسبت به یک امر اضافه میشود به احساساتش نسبت به یک امر دیگر، این دو احساسات روی همدیگر میریزند و تولید یک هیجان میکنند. در گریه هم همینطور است. یعنی اینها همه ناشی از یک مرحلهای از شعور است. انسان چون به یک مرحله از شعور رسیده میتواند بخندد و چون به یک مرحله از شعور رسیده میتواند بگرید، چون به یک مرحله از شعور رسیده آزاد است، چون به یک مرحله از شعور رسیده قابلیت تکلیف و مسئولیت را دارد؛ یعنی همه اینها در درجه مؤخّر از رسیدن انسان به یک مرحلهای از شعور است. ابزارسازی و تولید هم در مرحله مؤخّر از رسیدن انسان به یک مرحلهای از شعور است، کما اینکه منحصر به قدرت فنی نیست [١]
[١] «فنی» که اینجا میگوییم مقصود تصرف در طبیعت است. میان هنر و صنعت فرق میگذارند. صنعت تصرف در طبیعت و طبیعت را به صورت دلخواه درآوردن است ولی هنر ایجاد یک امر زیبا در طبیعت است، اعم از آنکه تصرفی هم در طبیعت شده باشد یا نشده باشد، مثل رقص یا آواز که طبیعت را به شکل خاصی تغییر نمیدهد. نه این است که شکل طبیعت را عوض میکند و به شکل دیگر درمیآورد، بلکه یک شیء را به چند صورت میتواند ایجاد کند، به یک صورت خاصی ایجاد میکند. خود این، جزء استعدادهای مخصوص انسان است، بالخصوص در بعضی مراحل.