مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤٨ - ارزش وجدان انسان
من درست است یا درست نیست باید با من بیایی تا ببینی درست است یا درست نیست. تو سر جایت نشستهای من جای دیگری رفتهام و هر قدمی که از آنجا بر میدارم چشم انداز جدیدی میبینم، میخواهی با من بحث کنی که آیا آن چشم انداز من درست است یا درست نیست. باید آمد تا دید و تا شناخت.
اینها هم یک چنین حرفی میزنند، منتها عملی که عارف میگوید عبارت است از یک نوع تصفیه نفس، جهاد با نفس، حرکت کردن در اطوار نفس و در معنا و در باطن، و عملی که اینها میگویند همان عمل عینی اجتماعی مادی بدنی است، که بعدها در باره ارزش این عمل قهراً بحث میکنیم که چقدر میتواند باشد.
اینجاست که مارکسیسم به «نوعی» شبه عرفان میپیوندد (نمیگوییم عرفان) چون شناخت را تابع عمل میداند. حال نگویید که در اسلام هم این مطلب هست:«مَنْ عَمِلَ عَلِمَ وَ مَنْ عَلِمَ عَمِلَ»، «وَ الَّذینَ جاهَدوا فینا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنا» [١]؛ بسیار خوب، خیلی از حرفهای عرفا ریشه اسلامی دارد؛ ما هم قول ندادهایم که هر حرفی که عرفا میگویند یا هر حرفی که اینها میگویند بگوییم صددرصد باطل است؛ ممکن است عنصر درستی هم داشته باشد. ولی به هر حال حرف اینها هم در نهایت امر به یک نوع شبه عرفان میپیوندد.
بررسی این نظریه
اینها جنبههای مختلف بحثی بود که ... [٢] ببینیم این حرفهایی که در این زمینهها گفتهاند تا چه اندازه درست است تا چه اندازه درست نیست. ابتدا بحث ما درباره مسئله اندیشه است که آیا اولًا بهطور کلی منطق قدیم بر اساس این بود که اندیشه معیار اندیشه است و به هیچ وجه معتقد نبود که عمل معیار اندیشه است؛ و ثانیاً آیا حرف اینها صحیح است که اندیشه معیار اندیشه نیست بهطور کلی، همیشه عمل معیار اندیشه است؟ خیر، نه اساس منطق قدیم بر این مطلب بود که همیشه اندیشه معیار اندیشه است و نه این حرف درست است که هیچ وقت اندیشه معیار اندیشه نیست و همیشه عمل معیار اندیشه است. اما در مسئله تعریفات یعنی در باب تصورات که میگفتند تصور معیار تصور است، این یک مطلبی است که در قدیم و جدید گفتهاند، آن حرف هم اگر در قدیم میگفتند مقصودشان این بود که اگر بتوان به کنه اندیشهای از نظر تصور رسید، جز با تحلیل آن اندیشه به عناصر اولیه خودش میسر نیست؛ یعنی اگر ما بخواهیم یک اندیشه مرکب را به دست بیاوریم جز
[١] عنکبوت/ ٦٩.[٢] [چند ثانیهای نوار افتادگی دارد.]