مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٥ - ارزش وجدان انسان
ادیان. وقتی که انسان میرسد به آنجا که خودش میشود مجهولترین مجهولات و به قول کارِل انسان میشود «موجود ناشناخته»- یعنی انسان که همه چیز دیگر را به دقت شناخته، از اعماق دریا و از ماوراء جوّ اطلاعات زیادی به دست آورده ولی هنوز با آن همه مطالعه نتوانسته از درون خودش [اطلاعات کافی] به دست آورد و خودش را آنچنان که هست نشناخته و سیرش در گذشته را درست نشناخته- چگونه میتواند برای آینده خودش طرح بدهد؟! این است که یک نیاز خیلی مبرم برای طرح آینده خودش پیدا میکند و این همان مسئله نیاز به وحی است.
پس اینکه آیا انسان قادر است [ضوابط کلی حاکم بر تاریخ را کشف کند] یا قادر نیست- که ما نمیگوییم قادر نیست- یک مسئله است و اینکه تاریخ ضابطه دارد یا ندارد مسئله دیگری است.
حرف ما این است: ضابطه دارد ولی بشر نمیتواند [به آسانی به آن دست یابد.] به قول شما بشر با اینکه قانون تکامل تا امروز را به دقت شناخته، راجع به آینده- حتی در تکامل زیست شناسی- درمانده است. بشر که راجع به تکامل زیست شناسی هنوز بهطور قطع نمیتواند اظهارنظر کند که آینده چه خواهد شد و ساکت است، به طریق اولی در مسائل روحی، معنوی و اجتماعی نمیتواند اظهارنظر کند و لذا امثال مارکس که راجع به گذشته اظهارنظر کردهاند، گزاف گفتهاند تا چه رسد که راجع به آینده بتوانند پیش بینی کنند که چه میشود و چه نمیشود.