مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤١٦ - ارزش وجدان انسان
بیاوریم. این فلسفه را در واقع میشود گفت «فلسفه کار» یا به قول اینها «فلسفه عمل» یا بگویید «فلسفه اصالت کار». این فلسفه از این نظر یعنی از جنبه بخش پرکسیس، فلسفه اصالت کار و فلسفه اصالت عمل است در مقابل اصالت اندیشه. بنابراین، این فلسفه یک فلسفه انسانی یعنی مربوط به انسان خواهد بود.
ماتریالیسم یک نظریه بود راجع به جهان، واقعیت جهان، که در آنجا قائل به تقدم ماده شدند بر روح (روح به معنای اعم که اینها میگویند؛ اینها خدا را میگویند روح)، به معنی تقدم ماده بر روح و بر اندیشه و بر ایده مطلقا، و به معنای اصالت ماده و تابعیت ایده و اندیشه. ماتریالیسم تاریخی مربوط به کل جهان نبود، مربوط به واقعیت تاریخ بود و درواقع مربوط به واقعیت جریان اجتماع بشری؛ یعنی جامعه بشر به عنوان یک کل، هویتش چیست، واقعیتش چیست، جوهر ذاتش چیست که باقی دیگر همه- اگر به تعبیرهای خودمان بخواهیم ذکر کنیم- به منزله اعراض و توابعاند نه به منزله هویت و ماهیت. آنجا بود که رسیدیم به این مسئله که ماهیت و هویت واقعی تاریخ، اقتصادی است و به تعبیر دیگر مادی است؛ «ماهو» ی تاریخ مادی است و بنابراین هرچه غیر مادی است، به هویت و واقعیت و جوهر تاریخ بستگی ندارد، به تعبیر خود اینها «روبنا» است. به تعبیر فلسفههای ما اینها عرض و ظواهر است، مثل آنچه که در عالم ماده میگویند که یک سلسله عوارض و ظواهر و فنومنها و پدیدهها میبینیم، آن وقت «نومن» ها و ذاتها و واقعیتها چیست؟ بحث روی آن میکنند. اینجا درباره تاریخ، آن واقعیت اصیل تاریخ را مادی دانستند و غیر آن را، هرچه که معنویت است در هر شکلی، چه فرهنگ، چه دین و مذهب، اخلاق، هنر، همه اینها را به منزله یک تابع دانستند؛ که گفتیم این در واقع باز برمیگردد بیشتر به جنبه گرایشهای انسانی، گرایشهای جامعه نه گرایشهای فرد؛ برمیگردد به گرایشهای جامعه، آن گرایشهای اصیل جامعه که سایر گرایشها تابع اوست، یا به تعبیر دیگر نیروی اصیل محرک جامعه که سایر حرکتها تابع آن حرکت اوّلی و نیروی اوّلی است.
اما در پرکسیس مسئله انسان مطرح است. شاید بشود گفت که بیشتر جنبه فردی دارد و نه جنبه اجتماعی، ولی جنبه اجتماعی هم دارد، حالا بعد عرض میکنیم، اما در واقع این فلسفه میخواهد به هویت واقعی انسان جواب بدهد. در ماتریالیسم جهانی میخواست به هویت واقعی جهان جواب بدهد؛ در ماتریالیسم تاریخی میخواست به هویت واقعی تاریخ جواب بدهد؛ در اینجا میخواهد به هویت واقعی انسان یعنی شخصیت انسان جواب بدهد که چیست.
رابطه میان انسان و کار
اینجا مسئله کار مطرح میشود: در رابطه میان انسان و کار، آیا انسان اندیشه است، و اندیشه است