مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٧٢ - ارزش وجدان انسان
وقتی خون از بدن گرفته میشود بلافاصله تشنگی برای انسان پیدا میشود، هی آب میخورد، بدن به سرعت شروع میکند آن کمبودها را تکمیل کردن (یعنی در همین محیط خودش هم همینطور است). اینکه میگویند آدمی که مجروح است بیشتر تشنه میشود، برای این است که بدن احتیاج به خون پیدا میکند و باید آب برسد تا خون بسازد.
اینکه کار منشأ تکامل میشود روی این حساب است، چون کار انسان را عملًا با نیاز و مبارزه مواجه میکند؛ وقتی که مواجه شد، این نیروی درونی، خودش را برای این کار آماده میکند. مثلًا آدمی که هیچ وقت مطالعه نمیکند، فکر نمیکند و درس نمیخواند، مغزش خام میماند، ولی وقتی که خودش را در معرض کار و فکر و مباحثه و مناظره و سؤال و جواب قرار داد، اصلًا خود مغز شروع میکند خود را آماده کردن برای این کار. واقعاً آن وقت مغز تکامل پیدا میکند ولی این کارِ بیرونی نیست که تکامل میدهد، کار بیرونی نیاز را به وجود میآورد، آن نیروی درونی حاکم و سوار بر ماده و غایتدار و هدفدار است که فوراً تغییراتی حتی در مغز ایجاد میکند.
سخن بوعلی
جملهای از بوعلی نقل میکنند که خیلی پرمعناست. میگوید مرغ چون نیاز ندارد به اینکه از خود دفاع کند و خروس (مقصود جفت نر هر مرغی است) از او دفاع میکند، لهذا به ابزارهای جنگی مجهز نیست مگر یک مقدار کمی که همان نیازهای آنیاش را رفع بکند؛ نه نوکش نوک جنگی است، نه چنگالش چنگال جنگی است، نه ناخنهایش آنقدر تیز و برّاست و نه سیخک پشت پایش که خروسها دارند و مثل سرنیزه فرو میرود که وقتی خروس میجنگد زمانی که پایش را به آن خروس دیگر میزند با آن سرنیزه میزند که اگر به تن انسان بزند واقعاً شکمش را سفره میکند.
ولی مرغ یک سیخک نازک لطیف دارد، و گاهی اصلًا ندارد، تنها اثر آن مانند دملی که خوب شده باشد وجود دارد. بوعلی میگوید اگر مرغی را در یک محیطی قرار بدهند که خروسی نباشد که از او دفاع کند و خودش مجبور باشد از خودش دفاع کند، کم کم آن سیخک میروید چون نیاز است.
میگوید نفس مرغ، آن قوهای که مدبّر اوست، بدون اینکه خود این مرغ توجه داشته باشد، وقتی که نیاز پیدا میشود آن را به وجود میآورد، یعنی سیالها را متوجه آنجا میکند، بعد از مدتی شما میبینید همان سرنیزهای که خروس پشت پایش دارد، مرغ هم پشت پایش پیدا میکند.
اینها همه بنا بر اصالت حیات است و اینکه آنچه که ما در جاندارها میبینیم ترکیبی است از ماده و حیات، و حیات یک تابع محض از ماده نیست؛ فقط با این فلسفه جور درمیآید. و لذا گفتیم موضوع سازندگی عمل در مسئله پرکسیس که میگویند عمل سازنده انسان است در سطح انسانی،