مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢٨ - ارزش وجدان انسان
بعد از اینکه این محاکمه میان مستکبر و مستضعف را ذکر میکند ریشه فسادها را که از کجا میریزد بیان میکند: وَ ما ارْسَلْنا فی قَرْیةٍ مِنْ نَذیرٍ الّا قالَ مُتْرَفوها انّا بِما ارْسِلْتُمْ بِهِ کافِرونَ [١]. ما در هیچ جمعی [٢] نذیری [٣] نفرستادیم الّا اینکه مترفین آنها گفتند ما حرف شما را قبول نداریم. پس اولین گروهی که ندای مخالفت از آنها برمیخیزد مترفین هستند. معلوم است، برای اینکه اینها هستند که وضع و منافع خودشان را در خطر میبینند. وَ قالوا نَحْنُ اکثَرُ امْوالًا وَ اوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبینَ [٤]. این هم اتفاقاً نکته جالبی است و آن نکته این است که مسئله تأثیر متقابلِ متساوی [٥] نسبی وضع زندگی مادی در وضع روحی و تأثیر وضع روحی در وضع مادی یک امر غیرقابل انکار است، یعنی دیوار نکشیدهاند، منتها اینهایی که قائل به اصالت ماده هستند وضع مادی را زیربنا میدانند و وضع روحی را روبنا و تأثیر متقابلِ اینها را از نوع تأثیر روبنا در زیربنا و تأثیر زیربنا در روبنا میدانند؛ یعنی تأثیرْ به نحو متساوی نیست، روبنا روی زیربنا اثر میگذارد ولی سرنوشت نهایی را زیربنا تعیین میکند. مارکس در ابتدای اظهار نظریاتش بهطور مطلق زیربنا را مؤثر در روبنا میدانست و برای روبنا هیچ تأثیری در زیربنا قائل نبود. ولی بعد خودش متوجه شد که اینطور نیست. اصل زیربنا بودن را هرگز رها نکرد. اینکه روبنا هم میتواند روی زیربنا تأثیر بگذارد قبول کرد ولی گفت در عین حال آنچه که سرنوشت نهایی را تعیین میکند زیربناست.
قرآن اینجا تأثیر وضع مادی را در افکار و اندیشههای روحی بیان میکند. این مطلب مکرر در قرآن آمده که یک مردمی وقتی که وضع مادی زندگیشان خوب میشود بعد کم کم این فکر برایشان پیدا میشود که اصلًا ما خودمان خوبیم؛ چون ما خوبیم وضع مادیمان خوب است، اگر ما خوب نبودیم که وضع مادیمان خوب نبود، پس در آخرت هم وضع ما بهتر خواهد بود. به همین دلیل که در دنیا چون ما خوب بودیم خدا این همه نعمت را به ما داده، پس قطعاً اگر آخرتی هم باشد باز هم هرچه هست به ما میدهند. اینها چرا فقیر و محروم ماندهاند؟ از بس بد آدمهایی هستند. اگر خوب میبودند خدا به اینها هم میداد: وَ اذا قیلَ لَهُمْ انْفِقوا مِمّا رَزَقَکمُ اللَّهُ قالَ الَّذینَ کفَروا لِلَّذینَ امَنوا انُطْعِمُ مَنْ لَوْ یشاءُ اللَّهُ اطْعَمَهُ [٦] ما به این مردمِ خدازده بدهیم؟ اگر اینها قابل این بودند خدا خودش میداد.
[١] سبأ/ ٣٤.[٢] قریه یعنی جمع، اعم از شهر یا ده، در مورد شهر هم قرآن قریه گفته است.[٣] نذیر، اعلام خطر کننده است که ظاهر، پیغمبر است اگرچه احتمالًا به غیر پیغمبر هم میشود نذیر گفت، مثل کسانی که از طرف پیغمبران مبعوث میشوند.[٤] سبأ/ ٣٥.[٥] مخصوصاً متقابل متساوی میگویم.[٦] یس/ ٤٧.