مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩٢٧ - ارزش وجدان انسان
انْداداً. میبینند که اگر آنها را مقصر و مسئول بشمارند که نمیشود، میآیند به گردن روزگار میاندازند، میگویند این مکر روزگار بود، فریب روزگار را خوردیم. البته شما به ما امر میکردید (راست میگویند)، ما هم نباید میپذیرفتیم و چه بکنیم که فرمان شما را پذیرفتیم. وَ اسَرُّوا النَّدامَةَ لَمّا رَاوُا الْعَذابَ وقتی عذاب را میبینند پشیمانی خودشان را مخفی میکنند. پشیمانی علامت مقصر بودن است. آدم از کاری که خودش مقصر است پشیمان است. کاری را که مقصر نیست و اتفاق افتاده، او که تقصیر نداشته که پشیمان باشد. کلمه «ندامت» را که قرآن میآورد میخواهد بگوید هیچ اجباری در کار نبوده.
وَ جَعَلْنَا الْاغْلالَ فی اعْناقِ الَّذینَ کفَروا هَلْ یجْزَوْنَ الّا ما کانوا یعْمَلونَ [١]. از الَّذینَ کفَروا شروع شد، بعد همه آنها با صفت الظّالِمون توصیف شدند، بعد این الَّذینَ کفَروا و الظّالِمون عموماً به دو گروه تقسیم شدند: گروه مستضعف و گروه مستکبر، دو مرتبه در پایان امر همهشان را با صفت الَّذینَ کفَروا توصیف کرد: وَ جَعَلْنَا الْاغْلالَ فی اعْناقِ الَّذینَ کفَروا هَلْ یجْزَوْنَ الّا ما کانوا یعْمَلونَ. پس برداشت اول از همه کفر است، برداشت دوم از همه ظلم است، برداشت سوم تقسیم اینهاست به مستضعف و مستکبر، و در برداشت چهارم دومرتبه از همه اینها برداشت کفر کرده است.
ریشه فسادها، مترفین
بعد قرآن یک اصل کلی ذکر میکند، همین اصلی که در مقدمه داستان راستان نوشتم، با توجه و الهام از جملهای که امیرالمؤمنین در نامه خود به مالک اشتر راجع به عامّه و خاصّه دارد. عامّه همین گروه به اصطلاح توده مردم هستند. خاصّه آنهایی که امتیازات را به خودشان اختصاص دادهاند. حضرت به مالک توصیه میکند که عامّه مردم را داشته باش و مراعات حال عامّه را بکن و تکیهات بر عامّه مردم باشد نه بر خاصّه. بعد حضرت این گونه تعلیم میکند (خلاصهاش این است) که خاصّه یک مردمی هستند که عادت کردهاند به اینکه زیاد بگیرند و کم بدهند (کم کار کنند)، یک مردم پرتوقع و کم کار، و اینها هیچ قابل اعتماد نیستند. برعکس، توده مردم توقعشان کمتر و خدمتشان بیشتر است. آنجا من ذکر کردم که غالباً صلاح از پایین به بالا سرایت میکند، فساد از بالا به پایین میریزد، یعنی غالباً صلاح و فساد دو جهت متضاد را دارند: فساد از طبقه بالا میریزد و به طبقه پایین سرایت میکند، یعنی طبقه بالا طبقه پایین را فاسد میکند. برعکس، صلاح و اصلاح از پایین به بالا حرکت میکند، یعنی طبقه پایین است که وقتی صالح شد صلاحش حتی میتواند طبقه بالا را هم اصلاح کند، که این اصلِ قرآنی است.
[١] سبأ/ ٣٣.