مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٩٤ - ارزش وجدان انسان
ضعیف و زبون و مستضعف است برای افسار زدن به طبقه قوی. نیچه که یک مرد مادی است [١] و در فلسفه خودش طرفدار ابرمرد و طرفدار قوّت و نیروست، اخلاقهای مذهبی را اخلاق بردگی و بندگی میداند و میگوید که اصلًا دنیا را این اخلاق بردگی و بندگی که مذاهب تبلیغ کردند خراب کرده است، آمدهاند مردم را دعوت به عدالت و رحم و مروّت و ایثار و ازخود گذشتگی کردهاند و اینها سبب تأخر جامعه بشری است. جامعه صحنه تنازع بقاست و آن کسی حق بقا دارد که قویتر و نیرومندتر است، و برای اینکه نسل بشر پیشروی کند باید هر که ضعیف است به همان گناهی که ضعیف است از بین برود. اگر کسی در مسابقه زندگی عقب ماند و افتاد، یک لگد هم تو به او بزن.
گناهی از آن بالاتر نیست که تو عقب افتادی. آن که جلو افتاده است او را باید تقویت کرد و لهذا میگوید این حرفها که ظلم بد است، تجاوز بد است، عدالت خوب است، محبت خوب است، همه نامربوط است و ابرمرد از میان اقویا و نیرومندان به وجود میآید. ضعفا وقتی که در مقابل اقویا قرار گرفتند که طبیعت به آنها حق حیات داده و از اینها حق حیات را سلب کرده به دلیل اینکه ضعیف هستند و در تنازع طبیعت ضعیف محکوم به زوال و از بین رفتن است، آمدند دین و مفاهیم دینی را اختراع کردند و فضیلت و اخلاق و راستی و درستی و امانت و پاکی و تقوا و عفاف و ازخود گذشتگی و محبت و احسان به خلق و از این قبیل را اختراع کردند برای اینکه پوزبندی برای اقویا بسازند و جلو آنها را بگیرند. پس او هم برای مذهب یک خاستگاه مادی طبقاتی قائل است، ولی به این معنا.
بعضی هم برای مذهب اساساً دو خاستگاه قائل هستند. میگویند همین طوری که سایر روبناها دو خاستگاه طبقاتی دارد مذهب هم دو خاستگاه دارد و ما در طول تاریخ دو مذهب داریم، همین طوری که در طول تاریخ دو ادبیات وجود داشته. چون همیشه در تاریخ دو گروه اقتصادی و دو طبقه وجود داشته: طبقه استثمارگر و طبقه استثمارشده، قهراً جنبههای روبنایی هم دوگونه بوده است؛ دو اخلاق وجود داشته، اخلاق اینها و اخلاق آنها؛ دو ادبیات وجود داشته، دو نوع هنر وجود داشته، دو نوع فکر و دو نوع فلسفه وجود داشته، و قهراً هریک از این امور روبنایی از هر طبقهای که برخیزد رنگ خود آن طبقه را دارد یعنی به سود آن طبقه است. بنابراین درست است که مذهب خاصیت تخدیری و توجیهگری و سنت گرایی و محافظه کارانه دارد ولی این، مذهب طبقه استثمارگر است؛ و هم درست است که مذهب دقیقاً خاصیت ضد همه اینها را دارد، خاصیت تحرک و مبارزه و سنت شکنی دارد ولی آن، مذهبی است که خاستگاهش طبقه مستضعف است.
علی الوردی تقریباً روی همین حرف خیلی تأکید داشت منتها او حرف نیچه را این گونه تقریر
[١] او اساساً دیوانه است. از همان اول دیوانه بود، آخرش هم که به دارالمجانین رفت.