مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٥ - ارزش وجدان انسان
سخن منتسکیو، مارکس و تروتسکی
بنابراین بحث ما اگر بخواهد صورت علمی به خود بگیرد همان است که منتسکیو بحث کرده است [١] و آن این است که بحث بر سر علل کلی است، یعنی تصادف در دنیا زیاد رخ میدهد ولی آنچه که مسیر را تعیین میکند تصادفات نیست. آنچه که مسیر را تعیین میکند همان علل کلی و عمومی است. مَثَل علل کلی و عمومی مَثَل کاروانی است که تصمیم گرفته از شهری به شهر دیگر برود. این، علت کلی است. در بین راه علل جزئی پیدا میشود که مثلًا در فلان نقطه به عللی (مثلًا راه خراب است یا پل خراب شده است) باید بپیچد به سمت راست و از راه اصلی خارج شود ولی بعد برمیگردد به همان جاده. مقدار دیگری میرود و دوباره علتی پیدا میشود. این بار میپیچد به سمت چپ ولی دوباره میافتد در همان جاده. یعنی آن علل جزئی مؤثر هست ولی مؤثر جزئی است و مسیر اصلی را او تعیین نمیکند. منتسکیو حرفش این است که برخی علل کلی بر تاریخ حاکم است که علل جزئی گاهی ناشی از همان علل کلی است و اگر احیاناً ناشی از آن علل کلی نباشد، تأثیر زیادی در وضع ندارد. مثلًا ما خیال میکنیم که ادرار مروان حکم سبب انقراض بنی امیه شد. انقراض بنی امیه یک سلسله علل کلی حاکم بر تاریخ دارد که بر تاریخ فرعون زمان خودش حاکم بود و بر تاریخ فرعونهای زمانهای دیگر نیز حاکم است. انقراض بنی امیه معلول یک سلسله علل کلی آن است. ادرار مروان حکم در آن روز یک بهانه است. شاید این امر فقط چند روز قضیه را تسریع کرده است، مسیر را عوض نکرده؛ یعنی اینجور نیست که اگر او ادرار نمیکرد دولت بنی امیه مثلًا پانصدسال دیگر هم بر سر کار بود، بلکه در آن صورت نیز تاریخ دنیا به همین طرف که سیر کرده سیر میکرد. آن، نقش تعیین کننده ندارد.
مارکس مدعی شده است که اگر تصادف نبود تاریخ صد درصد در اختیار اراده انسان بود چون میشد یک امر کلی، و انسان میتوانست آن را تحت ضابطه درآورد. این تصادفات است که تاریخ را از اختیار انسان خارج کرده است ولی تصادفات نقش زیادی ندارد. یک تصادف اگر پیدا شود تصادف دیگری پیدا میشود و آن را خنثی میکند. میخواهد بگوید علل اصلی تاریخ غیر از علل تصادفی هستند.
تروتسکی حرف بهتری دارد، میگوید نقش تصادف در تاریخ مانند نقش تصادف است در زیست شناسی (مطابق نظریه داروین). در نظریه داروین، انتخاب طبیعی و انتخاب اصلح مطرح است ولی تصادف هم نقشی دارد، به این معنا که در میان یک عده موجودات، طبیعت، اقوی و اصلح را انتخاب میکند. مثلًا در میان چند بچه که به دنیا میآیند یکی ژنهایش ضعیف است و
[١] جملهای از مارکس نقل میکند که مبهم است ولی جملهای از تروتسکی نقل میکند که جمله عمیق تری است.