راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٤٩ - نشانههاى عالمان آخرت
به دانشهايى مىپردازند كه دست يافتن به مال و مقام را براى آنها ميسّر سازد، و امثال اين علوم را كه همه پيامبران بر اساس آنها برانگيخته شدهاند وامىگذارند.
ضحّاك بن مزاحم گفته است: پيشينيان را ديدم و دريافتم كه جز ورع و پرهيزگارى از يكديگر نمىآموختند، و مسلمانان امروز را مىبينم كه تنها حرف و سخن از يكديگر فرا مىگيرند.
٤- عالم بايد به رفاه و تنعّم در خوراك و پوشاك و تجمّل در اثاث و مسكن گرايش نداشته باشد،
بلكه در همه اينها ميانهروى را اختيار، و به پيشينيان صالح اقتدا، و به حدّاقل اينها بسنده كند، و هر قدر تمايلش به اينها كم شود تقرّبش در پيشگاه حقّ تعالى افزون، و درجهاش نزد علماى آخرت برتر مىشود.
گواه اين گفتار حكايتى است كه از ابو عبد الله خواصّ كه از ياران حاتم اصّم بوده است نقل شده، كه گفته است: با حاتم وارد شهر رى شدم و سيصد و بيست مرد به همراه ما بود كه قصد زيارت خانه خدا را داشتيم، و اينان همگى جبّه پشمين بر تن داشتند، و با آنان نه طعامى بود و نه انبانى، بر يكى از بازرگانان كه زاهد پيشه و دوستدار درويشان بود وارد شديم، وى در آن شب از ما پذيرايى كرد، و چون بامداد شد به حاتم گفت: آيا با من كارى هست؟ زيرا مىخواهم به عيادت فقيهى از خودمان كه بيمار است بروم، حاتم گفت: عيادت بيمار فضيلت بسيار دارد، و نگاه كردن به فقيه عبادت است، از اين رو من هم با تو مىآيم، بيمار محمّد بن مقاتل قاضى شهر رى بود، چون به در خانه رسيديم كاخى بلند و زيبا يافتيم، در اين هنگام حاتم در فكر فرو رفت، و گفت: خانه عالم به اين صورت؟! سپس اجازه ورود داده شد، چون وارد خانه شديم سرايى يافتيم فراخ كه به سلاح و پردهها آراسته بود حاتم بيشتر به فكر فرو رفت، پس از آن به مجلس در آمديم كه فرش لطيف و نرمى در آن گسترده شده و قاضى بر روى آن خفته، و بر بالاى سرش غلامى ايستاده بود كه بادزنى در دست داشت. در اين موقع قاضى نشست و رسم پرسش به جاى آورد. ولى حاتم ايستاده بود. ابن مقاتل به او اشاره كرد كه بنشيند. حاتم گفت: نمىنشينم قاضى گفت: شايد حاجتى دارى