راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٦ - فصل دلايل وجوب عصمت امام
يعنى جانشينى خود وصيّت نكرده باشد در حالى كه عموم مردم را به امورى كه از آن بسيار سادهتر و اهميّتش خيلى كمتر بوده سفارش كرده، و در عمل به آن تشويق و بر آنچه مربوط به شرايع و احكام بوده تأكيد فرموده است.
امّا اختلاف صحابه پس از درگذشت پيامبر (ص) در امر خلافت به هيچ روى بر عدم صدور نصّ از سوى آن حضرت دلالت ندارد، بلكه وقوع اين امر نتيجه رياستطلبى و حسدورزى برخى از صحابه بوده است، اينان مكر و حيله ورزيدند، و امر را بر اكثر مردم مشتبه كردند، و اين پس از آن بود كه پيامبر (ص) بارها به اين مطلب تصريح كرده و آنها بيانات آن حضرت را در هر بار شنيده بودند، ليكن آنچه را دانسته بودند انكار، و آنچه را شنيده بودند دگرگون كردند، و حقّى را كه امير مؤمنان (ع) بر گردن آنها داشت منكر شدند، و زمامدارى بر مردم را ادّعا كردند، و بىآن كه در طريق علم گامى برداشته و يا در ميدان فضيلت سابقهاى داشته باشند، به دروغ و بهتان خود را خليفه پيامبر (ص) ناميدند، و حتى با حيله و نيرنگ و به كمك حيلهگران و كينهتوزانى كه به زبان گفتند ايمان آوردهايم و دلهاى آنها ايمان نياورده بود به مقصود خود دست يافتند. گواه اين ادّعا سازش آنها براى بيعت در سقيفه است، و تو چه دانى كه در سقيفه چه گذشت. اينان از تغسيل و تكفين و خاكسپارى پيامبر خدا (ص) و سوگوارى بر او روى گردانيدند، و به تدارك وسايل زمامدارى خود پرداختند، و كينه ديرينه كسانى را كه از بيم شمشير امير مؤمنان (ع) اسلام آوردند، و پدران و فرزندانشان به دست آن حضرت در ميدانهاى جنگ به قتل رسيده بودند. تحريك كردند، و كارهاى زشت و ننگين ديگرى را مرتكب شدند، و هر كس به همان اخبار سنيّان مراجعه و آنها را چنان كه بايد بررسى كند بر او آشكار خواهد شد كه بر خلافت ابو بكر اجماع تحقّق نيافته و نيز نصّى از سوى خداوند و پيامبرش (ص) بر آن نرسيده است، زير آنانى كه در اسلام داراى سوابق درخشان بودهاند در جلسه بيعت حاضر نبوده، و در آنچه به دروغ آن را اجماع ناميدهاند طبق آنچه مخالفان مورد وثوق و راويان آنها نيز