راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٧٩ - علّت نكوهيدگى دانشهاى ناپسند
خود را معذور بداند و دليل آورد به اين كه فلان عمل از برخى مشايخ و اكابر صادر شده است، و همگى انسانها در معرض آلودگى به گناهند، از اين رو شگفت نيست اگر من خدا را نافرمانى كنم، چه آنانى كه از من بزرگتر و برتر بودهاند خدا را معصيت كردهاند. در نتيجه، اين امر او را از راهى كه خودش نمىداند نسبت به خداوند گستاخ مىكند. با احتراز از اين دو موضوع گوش دادن به قصّه و نقل آن مانعى ندارد، ليكن رعايت اين امور داستان را به آنچه در شرع پسنديده است محدود مىكند، و به آنچه قرآن مشتمل بر آنهاست، و به اخبار صحيحى كه در كتابهاى معتبر آمده است برگشت مىدهد.»
مىگويم: امّا بر اساس اصول استوار ما صدور لغزش و سهلانگارى از پيامبران و ائمّه (ع) هر چند به طور نادر ممتنع است، و آنچه از قرآن كريم در اين باره استفاده مىشود، همان گونه كه در جاى خود خواهيم گفت بايد تأويل شود، و در هر صورت نسبت لغزش به پيامبران دروغ محض است، و پس از بررسى و تحقيق روشن است كه لغزش و سهلانگارى به يك امر بازگشت دارد.
غزّالى مىگويد: برخى از مردم روا مىدانند داستانهايى كه مردم را به طاعت الهى ترغيب كند وضع شود و گمان مىكنند مقصود از اين كار دعوت خلق به سوى حقّ است، در حالى كه اين خيال از وسوسههاى شيطان است، زيرا در راستى مجالى وسيع است كه با آن نيازى به دروغ نيست، و آنچه خداوند و پيامبرش (ص) بيان كردهاند ما را از جعل مطالب در وعظ بىنياز مىكند، و چگونه چنين نباشد، و حال آن كه آن حضرت از سجعگويى كراهت داشتند، و آن را تصنّع و خودآرايى مىشمردند. به عبد الله بن رواحه كه سه كلمه را مسجّع كرده بود فرمود: «اى پسر رواحه از سجعگويى بپرهيز.»«٣٧»، و سجع متكلّف ممنوع آن
«٣٧» عراقى در المغنى مى گويد: من اين روايت را بدين گونه نديده ام احمد ابى يعلى ابن سنى وابونعيم در كتاب رياضت از حديث عايشه به اسناد صحيح روايت كرده اند كه وى به سائب گفته است : از سجع بپرهيز كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اصحابش سجع به كار نمى بردند درصحيح بخارى از قول ابن عباس نيز به همين گونه روايت شده است