راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٦٠٣ - شرح معانى نماز
فصل
امّا ادامه دادن قيام هشدارى است بر اين كه دل بايد بر صفت واحدى در برابر خداوند حضور داشته و منحصرا متوجّه او باشد، پيامبر (ص) فرموده است:
«خداوند رو به سوى نمازگزار دارد مادام كه نمازگزار توجّه خود را به چيز ديگر معطوف نكرده است.»«٣٦» همان گونه كه واجب است نمازگزار سر و چشم را از توجّه به جهات ديگر باز دارد همچنين واجب است دل و درون خود را از التفات به هر چه غير از نماز است حفظ كند، و اگر دل متوجّه چيزى غير از نماز شود آن را به اين كه خداوند بر او آگاه است متذكّر سازد. بىشكّ زشتى اهانتى كه مناجات كننده به هنگام غفلت بر مناجات شونده روا مىدارد به خود او باز مىگردد. بايد خشوع را ملازم و همنشين دل كنى، زيرا رهايى از التفات ظاهر و باطن به غير، ثمره خشوع است، و هر گاه باطن خاشع شود ظاهر نيز خاشع و فروتن خواهد شد. پيامبر (ص) درباره نمازگزارى كه با محاسن خويش بازى مىكرد فرمود: «امّا اين شخص اگر دلش خاشع مىبود اعضايش نيز خاشع بود.»«٣٧» چرا كه رعيّت محكوم حكم حاكم است، به اين جهت در دعا آمده: اللهم اصلح الراعى و الرّعية«٣٨» و دل راعى (سرپرست) و جوارح رعيّت است.
همه آنچه را كه گفتيم مقتضى طبع آدمى در برابر افراد با عظمت روزگار مىباشد و چگونه ممكن است طبع كسى كه پادشاه پادشاهان را مىشناسد اقتضاى اين خشوع و فروتنى در برابر او را نداشته باشد. آن كه در پيش روى غير خدا آرام و خاشع، و در پيشگاه حق تعالى اعضايش مضطرب و ناآرام باشد اين حالت نشانه ضعف معرفت او نسبت به عظمت و جلال حقّ تعالى و ناآگاهى از
«٣٦» سنن ابى داوود ج ١ ص ٢٠٩ نسائى و دارمى نيز آن را نقل كرده اند مشكاةالمصابيح ج ١ص ٩١
«٣٧» ماخذ آن پيش از اين ذكر شده است
«٣٨» در كتب حديث هر دو طايفه (شيعه و سنى ) مدركى براى آن نيافتم