راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٩ - باب سوّم در عدل
آفريدم و برگزيدم و نيرو دادم و به طاعت خود امر، و از نافرمانى خود نهى كردم، اگر مرا اطاعت كنى تو را بر طاعت خود يارى مىكنم، و اگر نافرمانى من كنى تو را بر نافرمانى خود كمك نكردهام، در طاعتى كه به جا آوردهاى مرا به تو منّت و در گناهى كه مرتكب شدهاى مرا بر تو حجّت است.»«١٥»
امام صادق (ع) فرموده است: «مردم در مسأله قدر سه دستهاند:
دستهاى گمان مىكنند خداوند مردم را به نافرمانى خود مجبور كرده است، اينها بر خداوند ستم كرده و كافرند، دسته ديگر مىپندارند خداوند امور را به مردم واگذار كرده است، اينان خدا را در سلطنت خود سست مىانگارند و كافرند.
دسته ديگر مىگويند: خداوند بندگانش را به آنچه توان آن را دارند مكلّف ساخته، و در آنچه طاقت آن را ندارند تكليف خود را از آنها برداشته است، هنگامى كه كار نيكى مىكنند حمد خدا را به جاى مىآورند، و چون مرتكب كار بدى مىشوند آمرزش مىطلبند. اينان مسلمان كاملند.»«١٦»
سخن گفتن درباره قدر از سوى شرع نهى شده، چه آن سرّى از اسرار الهى است. امام صادق (ع) فرموده است: «در روز بازپسين هنگامى كه خداوند بندگانش را گرد مىآورد از آنها درباره آنچه با آنان پيمان بسته پرسش مىكند، و از آنچه تكليف را در آنها از آنان برداشته نمىپرسد»«١٧» از آن حضرت درباره طلسم و تعويذ پرسيدند كه آيا چيزى از قدر الهى را دفع مىكند، فرمود: «اين هم از قدر است.» «١٨»
فصل
خداوند سبحان درباره بندگانش جز آنچه را كه از هر چيز ديگرى براى
«١٥» امالى صدوق ص ١٨٥ اعتقادات صدوق باب نهم
«١٦» توحيد صدوق ص ٢٧٠
«١٧» اعتقادات صدوق توحيد صدوق ص ٣٧٣ كنزالفوائد كراجكى ص ١٧١
«١٨» قرب الاسناء حميرى ص ٤٥