راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٨١ - علّت نكوهيدگى دانشهاى ناپسند
دارند، كه درون آنها پر از شهوات، و دلهايشان پيوسته متوجّه چهرههاى زيباست، و اين اشعار فقط آنچه را در دل اين مستمعان جا دارد به حركت درمىآورد. در نتيجه آتش شهوت در قلوب آنها شعلهور مىشود، و نعرهها برمىآورند، و به وجد مىآيند. و چون بيشتر اين اشعار يا همه آنها مايه پديد آمدن نوعى فساد است سزاوار نيست جز شعرهايى كه گوياى اندرز و حكمت است آن هم براى استشهاد و مثل به كار گرفته شود. پيامبر (ص) فرموده است: «همانا پارهاى از شعرها حكمت است.»«٤٣» و اگر اهل مجلس را خواصّ و برگزيدگان تشكيل دهند، و معلوم باشد كه دلهاى ايشان را دوستى حقّ تعالى فرا گرفته، و جز آنان ديگرى در مجلس نباشد، خواندن شعرى كه ظاهر آن اشاره به خلق است زيانى ندارد، زيرا شنونده آنچه را مىشنود به چيزى كه بر دل وى مستولى است حمل مىكند. از اين رو جنيد براى ده و اندى از مردم سخن مىگفت، و اگر شنوندگان بسيار مىشدند لب فرو مىبست، و هرگز اهل مجلس او به بيست تن نرسيد. گروهى بر در خانه ابن سالم گرد آمدند و به او گفتند: ياران تو حاضر شدهاند، براى آنان سخن بگوى، پاسخ داد: اينان اصحاب من نيستند، بلكه اصحاب مجلسند. يعنى اصحاب من خواصّ مردمند.
امّا شطح: مراد ما از آن دو نوع گفتارى است كه برخى از صوفيان بر زبان راندهاند، يكى ادّعاهاى دور و دراز آنهاست درباره عشق به خدا و وصال او كه آنان را از تكاليف ظاهرى بىنياز مىكند، تا آن جا كه گروهى از آنها مدّعى اتّحاد با خدا، برداشته شدن حجاب، مشاهده با چشم سر، و گفتگوى روبرو با حضرت حقّ شدهاند، و مىگويند: به ما چنين گفته شد، و ما چنين گفتيم، و در اين مورد به حسين حلّاج كه به سبب گفتن اين گونه سخنان به دار آويخته شد تشبّه مىجويند، و به گفتار او كه انا الحق (من خدايم) مىگفت: و به آنچه از بايزيد بسطامى نقل مىكنند كه سبحانى سبحانى (منزّهم منزّهم) سر مىداده
«٤٣» سنن ترمذى ابوااب الادب احاديث درباره اين كه پاره اى از شعرها حكمت است ج ١٠ ص ٢٧٨