راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٢ - نشانههاى عالمان آخرت
مىكنند، چنان كه نظريّهاى كه با يك دليل معلوم شده از حيث وضوح و روشنى به اندازه مسألهاى نيست كه با چند دليل روشن و ثابت شده باشد، با اين كه شكّ در هر دو مسأله منتفى است، هر چند ممكن است متكلّم كه دانش خود را از طريق سمع و كتاب مىگيرد و در ادراك اين تفاوت حالات، به نفس خويش مراجعه نمىكند اين امر را منكر گردد.
امّا تفاوت در قلّت و كثرت به سبب كثرت متعلّقات يقين است، چه همان طورى كه مىگويند: فلان دانشمندتر از بهمان است، يعنى دانشش بيشتر است، همچنين ممكن است دانشمندى نسبت به همه آنچه در شرع وارد شده از يقينى قوى برخوردار بوده، و يا نسبت به بعضى از آنها داراى قوّت يقين باشد.
اگر گفته شود: ما يقين و قوّت و ضعف، و كثرت و قلّت، و جلاء و ضعف آن را هم به معناى نفى شكّ و هم به معناى استيلاى بر قلب دانستيم، اكنون معناى متعلّقات يقين و موارد آن كدام است، و در چه چيزى بايد طلب يقين كرد تا معلوم شود زيرا مادام كه من ندانم كه چگونه مىتوان به يقين رسيد، هرگز بدان دست نخواهم يافت.
در پاسخ آن مىگوييم بدان همه آنچه پيامبران (ع) از آدم تا خاتم از سوى خداوند براى بشر آوردهاند از مواردى است كه يقين در آنها لازم است، زيرا يقين عبارت از شناخت مخصوصى است كه متعلّق آن معلومات وارد در شرايع آسمانى است، و اين معلومات غير قابل شمارش است ليكن من به مهمّترين آنها اشاره مىكنم:
١- از جمله و مهمّترين آنها توحيد است،
و آن عبارت از اين است كه انسان همه چيز را از مسبّب الاسباب بداند، و به اسباب توجّه نكند، بلكه وسايط را مسخّر حقّ، و فاقد هر حكم و قدرت بداند، و كسى كه بر اين اعتقاد باشد داراى يقين است، و اگر اضافه بر اين ايمان امكان شكّ از دل او به كلّى زدوده گردد، به يكى از دو معنايى كه براى يقين گفته شد، وى صاحب يقين است. و چنانچه اين يقين بر قلب او چيره شود، به طورى كه خشم و رضا و شكر او را