راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٤ - فصل اختلاف ظاهر و باطن
يعنى هيچ چيزى نيست مگر اين كه خداوند را تنزيه و ستايش مىكند نيز از اين قبيل است امّا انسان كمهوش خود را نيازمند آن مىبيند كه براى جماد حيات و عقل و نطق و صوت و حرف فرض كند، تا زمين سبحان الله بگويد و تسبيح او تحقق يابد ليكن صاحب بينش مىداند كه مقصود گفتار زبانى نيست بلكه آسمانها و زمين به وجود خود او را تسبيح مىگويند، و ذات پاك او را تقديس مىكنند و به يگانگى او گواهى مىدهند چنان كه گفتهاند:
و فى كل شى له آية تدلّ على أنّه واحد«٤٠» و نيز گفته مىشود: اين صنعت مستحكم گواهى مىدهد كه سازنده آن از حسن انديشه و دانش كامل برخوردار است. سخن مذكور بدان معنا نيست كه به زبان شهادت مىدهد، بلكه مراد گواهى ذات و حال آن است. همچنين هيچ چيزى نيست مگر اين كه در ذات خود محتاج است به موجدى كه به او هستى و بقا دهد، و اوصاف او را دائمى كند، و تكامل بخشد، پس به حكم نيازى كه دارد بر تقديس آفريننده خويش گواهى مىدهد، و گواهى او را ارباب بصيرت مىدانند، نه آنهايى كه به ظواهر اكتفا مىكنند. و به همين سبب خداوند متعال فرموده است: وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ«٤١»، چه كوتهبينان اصلا اين تسبيح را نمىفهمند، و مقرّبان و راسخان در علم اگر چه درك مىكنند ليكن كنه و كمال آن را درنمىيابند، زيرا هر چيزى گواهيهاى گوناگونى بر تنزيه و تقديس حقّ تعالى دارد، و هر يك از آنان به اندازه بهره و بينش خويش آنها را درك مىكند، و سزاوار نيست اين گواهيها ضمن علم معامله گفته و شمرده شود، و اين موضوع نيز از جمله امورى است كه ظاهربينان و صاحبان بينش در علم و آگاهى به آن با هم تفاوت و اختلاف دارند، و به وسيله آن جدايى باطن از ظاهر آشكار مىگردد.
فرقهها و ارباب مقالات در اين باب بعضى زيادهروى و برخى طريق ميانه را اختيار كردهاند، دستهاى در ردّ ظواهر تا آن جا پيش رفتهاند كه همه ظواهر
«٤٠» و در هر چيزى براى او نشانه اى ست كه دلالت ميكند بر اين كه او يگانه است
«٤١» اسرار ء / ٤٤: و ليكن شما تسبيح آنها را نمى فهميد