راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٩ - فصل ردّ شديد مؤلّف بر غزّالى در معناى علم فقه
به دنيا و مايه تأمين تندرستى است، و اصلاح دين هم به صحّت تن بستگى دارد، در حالى كه برابر كردن اين دو علم خلاف اجماع مسلمانان است، پاسخ اين است كه ايجاد برابرى ميان آنها لازم و ضرورى نيست، بلكه ميان اين دو تفاوتهايى است، چه دانش فقه از سه نظر از طبّ شريفتر است:
اوّل- اين كه فقه علم شرعى است و از مقام نبوّت اخذ و استفاده شده است، بر خلاف طبّ كه از علوم شرع به شمار نمىآيد.
دوّم- بىگمان هيچ كس از راهيان راه آخرت چه تندرست و چه بيمار از دانش فقه بىنياز نيست، امّا دانش طبّ تنها مورد نياز بيماران است و شمار اينان نسبت به تندرستها اندك است.
سوّم- دانش فقه در كنار علم راه آخرت قرار دارد، چه فقه ناظر بر اعمال جوارح است، و منشاء اعمال اعضا و جوارح صفات دل است اعمال شايسته از صفات پسنديده كه در آخرت نجاتبخش است ناشى مىشود، و اعمال نكوهيده نيز از صفات زشت و ناپسند سرچشمه مىگيرد، و ارتباط اعضا و جوارح با دل بر كسى پوشيده نيست. امّا منشاء تندرستى و بيمارى بستگى به چگونگى مزاج و اخلاط دارد، و اينها از صفات بدن است نه از اوصاف قلب، از اين رو هنگامى كه فقه با طبّ مقايسه شود برترى فقه آشكار مىگردد و چون علم راه آخرت با فقه در نظر گرفته شود شرافت علم آخرت بر فقه محقّق مىگردد.»
مىگويم: آنچه غزّالى از آغاز اين فصل تا پايان آن گفته است به گونهاى كه در خور اين مطلب باشد نيست، و معناى فقه غير از آن است كه او گمان كرده چه فقه دانشى شريف، الهى، نبوى و به دست آمده از وحى است، تا بندگان به وسيله آن به سوى خداوند عزّ و جلّ كشانيده شوند. به سبب همين دانش است كه بنده مىتواند به همه مقامات والا دست يابد. زيرا تحصيل اخلاق پسنديده تنها زمانى ميسّر است كه اعمال جوارح بر طبق دستورهاى شرع، و بدور از هر گونه بدعتى صورت گيرد، و دست يافتن بر علوم مكاشفه جز با تهذيب اخلاق و روشن كردن دل به نور شرع و پرتو عقل ممكن نيست، و اين امر نيز تنها در سايه علم به