راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٥ - فصل تصديق وجود خداوند سبحان امرى فطرى است
در تفسير امام عسكرى (ع) است كه از امام صادق (ع) درباره خداوند پرسش شد امام (ع) به پرسش كننده فرمود: «اى بنده خدا آيا هرگز سوار كشتى شدهاى؟ عرض كرد: آرى، فرمود: آيا اتّفاق افتاده است كه كشتى تو شكسته شود، و كشتى ديگرى كه تو را نجات دهد وجود نداشته، و شناورى هم سودى نداشته باشد. عرض كرد: آرى، فرمود: آيا در آن هنگام به چيزى كه قادر است تو را از آن مهلكه نجات دهد دل نبستى؟ عرض كرد: آرى. امام صادق (ع) فرمود: آن چيز همان خداست، پروردگارى كه قادر است بندهاش را نجات دهد به هنگامى كه هيچ نجاتدهندهاى نيست، و يارى كند در حالى كه هيچ فريادرسى نيست.»«١٩»
گفتهاند: در قول خداوند متعال كه فرموده است: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ«٢٠» اشاره ظريفى به اين موضوع است، چه حقّ تعالى اقرار به ربوبيّت خود را از آنها خواسته و از وجود خود از آنها نپرسيده است، و اين تذكارى است بر اين كه آنها در سرشت عقل و فطرت خود به هستى او اقرار داشتهاند، و نيز به همين سبب است كه خداوند همه پيامبران را براى دعوت به يگانگى خود و گفتن لا اله الّا الله برانگيخته است، و به آنها دستور داده نشده است كه مردم را به گفتن لنا اله (ما را خدايى است) دعوت كنند، زيرا اقرار به هستى او در عقل و فطرت آنها سرشته و نهفته شده است.
شيخ صدوق به سند صحيح از زراره از امام باقر (ع) روايت كرده و گفته است: از آن حضرت درباره قول خداوند متعال: حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ به«٢١»، و از حنيفيّت پرسش كردم فرمود: «اين همان سرشت آدمى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است، و تبديلى در خلقت خداوند نيست.» و فرمود: «خداوند شناخت خود را در سرشت انسان قرار داده است.» همچنين از آن حضرت
«١٩» المعانى صدوق ص ٤
«٢٠» اعراف / ١٧٢: آيا من پروردگار شما نيست ?
«٢١» حج / ٣١: توحيد صدوق ص ٣٤٣ صدر خبر در المحاسن ص ٢٤١