راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٧١ - باب سوّم شرايط باطنى اعمال قلب
امّا ذكر گفتگو و راز و نياز با خداست و مقصود از آن يا خطاب و مناجات است، و يا اداى حروف و اصوات تا زبان در عمل آزمايش شود همچنان كه در روزه معده و شهوت آزمايش مىشوند، و بدن در سختيهاى حجّ، و قلب در مشقّت پرداخت زكات و كم شدن مال كه معشوق مردم است مورد امتحان قرار مىگيرند، و بىشكّ قسم اخير باطل است، چه حركت دادن زبان به بيهودهگويى براى عاقل خيلى آسانتر است در حالى كه در آن از حيث اين كه عمل است آزمايشى نيست بنابراين مقصود حروف است به اعتبار اين كه آنها نطق و گويش را تشكيل مىدهند، و آنها زمانى نطق و گويش به شمار مىآيند كه آنچه را در ضمير آدمى است بيان كنند. و زمانى مىتوانند بيانگر آنچه در ضمير است باشند كه حضور قلب وجود داشته باشد، و اگر دل در گفتن اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ غافل باشد چگونه مىتوان آن را سئوال و درخواست دانست، و چنانچه در آن قصد تضرّع و دعا نداشته باشد حركت دادن زبان در حال غفلت براى او چه زحمتى دارد بويژه پس از آن كه به آن عادت كرده باشد.
اينها كه گفته شد در مورد اذكار بود، حتّى مىگويم: اگر كسى سوگند ياد كند كه من شكر فلانى را به جا خواهم آورد، و او را خواهم ستود و از او حاجتى خواهم خواست، و سپس آنچه را كه بر آنها سوگند خورده در خواب بر زبان او جارى شود، ذمّه او از اين سوگند فارغ نشده است.
همچنين اگر آنچه را كه بر آن سوگند خورده است در تاريكى بر زبان جارى كند، و آن مرد حاضر باشد ليكن او نداند كه وى حاضر است و او را نبيند از عهده سوگند بيرون نيامده است، چه تا زمانى كه او در قلبش حضور نيافته سخنان وى خطاب به او نيست و گفتگوى با وى به حساب نمىآيد. و اگر آن كلمات را در روز روشن به زبان آورد و آن مرد نيز حاضر باشد ليكن وى به سبب فرو رفتن در افكار و خيالات از حضور او غافل بوده و در موقع گفتن آن كلمات قصد خطاب به او را نداشته باشد در اين صورت نيز به سوگند خود وفا نكرده است. بىشكّ غرض از قرائت و ذكر، حمد و ثناى خداوند و دعا و