راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٠ - فصل اخبارى كه از طريق خاصّه در شرافت عقل وارد شده است
صورتى فراهم گردد. كه گويى اين علوم از خارج بر اين غريزه وارد نشدهاند، بلكه در آن مستتر بوده و اكنون ظاهر شدهاند. مثل اين امر مثل آبى است كه در اندرون زمين است، و با حفر كاريز ظاهر و جارى و جمع مىشود، و حسّ آن را لمس مىكند، بىآنكه چيز تازهاى به آن اضافه كنند، به همين گونه است روغنى كه از مغز بادام، و گلابى كه از گل گرفته مىشود. از اين رو حق تعالى فرموده است: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ من بَنِي آدَمَ من ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى«٤٠» و مراد اقرار نفوس بنى آدم است نه اقرار زبانى آنها، چه به هنگامى كه زبانها و اشخاص وجود يافتند در اقرار زبانى به دستههاى مختلف منقسم شدند. بدين جهت خداوند فرموده است: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ من خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ الله«٤١» و معناى آن اين است كه اگر احوال آنان را بررسى كنى دل و درون آنها بر اين حقيقت گواهى مىدهد، همچنين آيه شريفه مىگويد: فِطْرَتَ الله الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها«٤٢» يعنى هر انسانى بر فطرت خداپرستى آفريده شده، و به سرشت او قابليّت شناخت اشيا چنان كه هستند داده شده است.
سپس چون ايمان به خدا بر حسب فطرت در نهاد آدمى مركوز و سرشته شده است، مردم از نظر ظهور ايمان در آنها به دو دسته منقسم شدهاند دستهاى كه رو گردانيده، و اين ميثاق فطرى را بكلّى فراموش كردهاند، و اينها همان كافرانند، دسته دوّم كسانى هستند كه ذهن خود را به تفكّر واداشتند، و آنچه در درون آنها نهفته بود به ياد آوردند، و مثل اينان داستان كسى است كه چيزى را گواهى داده، پس از آن بر اثر غفلت آن را فراموش كرده سپس آن را به ياد آورده است. به همين سبب خداوند فرموده است: لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ«٤٣»،
«٤٠» اعراف / ١٧٢: (به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذريه آنهارا به گرفت و آنها را گواه بر خويشتن ساخت (و فرمود:) آيا من پروردگار شما نيستم ? گفتند: آرى
«٤١» زخرف / ٨٧: و اگر از آنها بپرسى چه كسى آنان را آفريده است ? قطعا مى گويند خدا
«٤٢» دوم / ٣٠: اين فطراتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده است
«٤٣» بقره / ٢٢١: شايد متذكر شوند