راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٥٨٥ - اسباب معانى ششگانه مذكور
نفس و وادار كردن آن به فهم اذكار بيان كرديم تنها در برابر شهوتهاى ضعيف و افكارى كه فقط حواشى دل را مشغول مىكند قادر است سودمند واقع شود، امّا در برابر شهوتهاى سركش و عصيانگر نرمش و مداراى شخص سودى ندارد بلكه پيوسته با يكديگر در كشمكش خواهند بود تا آنگاه كه بر او چيره شود و همه نمازش را در ستيز با او به سر برد. اين نمازگزار مانند كسى است كه در زير درختى قرار گيرد و بخواهد افكار خود را مجتمع و صافى كند ليكن آواز گنجشكها از بالاى درخت افكار او را پريشان مىكنند، و او پيوسته با چوبى كه در دست دارد آنها را پرواز داده به تفكّرات خود ادامه مىدهد، و گنجشكها بر مىگردند و او نيز با چوبدستى خود آنها را مىپراند و اين عمل او و گنجشكها مرتبا تكرار مىشود، به او گفته مىشود: اين كار تو و گنجشكها كار شتر آبكش است كه پايانى ندارد، و اگر مىخواهى از اين وضع رهايى يابى درخت را از بيخ قطع كن. بىشكّ درخت شهوت نيز به همين گونه است، چون بلند شود و شاخه برآورد افكار و انديشهها مانند گنجشكها كه به سوى درختها و مگسها كه به سوى پليديها رو مىآورند به آن مىگرايند، و دفع آنها به طول مىانجامد، زيرا مگس را هر قدر بپرانند باز برمىگردد و خطورات قلبى و شهوات انسانى نيز بسيارند و كمتر كسى است كه از آنها خالى باشد. امّا اصل و بنياد آنها يكى است و آن دوستى دنياست كه منشاء همه گناهان و اساس هر نقصان و سرچشمه همه تباهيهاست، و هر كس محبّت دنيا در دلش جا گرفته باشد چنانچه به چيزى از آن دست يابد و نخواهد از آن براى آخرت خود توشهاى و در اين راه از آن كمكى برگيرد نبايد اميد آن را داشته باشد كه در نماز خود لذّت مناجات را درك كند، زيرا كسى كه به دنيا شادمان است به خدا و مناجات با او شاد نخواهد شد، چه تلاش و همّت آدمى همواره مصروف چيزى است كه چشم او را روشن و دل او را خوشحال كند، و اگر شادى دل و روشنى چشمش به امور دنيوى است ناگزير همّت و تلاش او متوجّه همان خواهد بود، ليكن با اين همه نبايد دست از مجاهده بردارد بلكه بكوشد دل را از توجّه به