راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤٣ - فصل اختلاف ظاهر و باطن
چه انسان وجود عشق و بيمارى و مرگ را پيش از وقوع آنها باور مىكند ليكن يقين او به هنگام وقوع آنها كاملتر از يقين او پيش از تحقّق آنهاست.
به طور كلّى انسان در زمينه شهوت و عشق و ديگر احوال خود سه حالت متفاوت يا سه ادراك مختلف دارد: اوّل تصديق به وجود آن پيش از وقوع، دوّم حال وقوع، سوّم پس از گذشتن آن، چه باور آدمى نسبت به گرسنگى پس از زوال آن خلاف باورى است كه پيش از زوال آن داشته است، همچنين برخى از علوم دين در قلمرو ذوق درمىآيند و كامل مىشوند، مانند باطن در مقايسه با وضعى كه پيش از آن داشته است، و نيز ميان علم بيمار درباره صحت، و علم فرد تندرست نسبت به آن تفاوت وجود دارد. در اين چهار قسم كه ذكر شد مردم با يكديگر اختلاف دارند، و در هيچ يك از اين اقسام باطن نقيض ظاهر نيست، بلكه باطن متمّم و مكمّل ظاهر است چنان كه مغز كامل كننده پوست مىباشد.
٥- چيزى به زبان مقال گفته شود كه روشنگر زبان حال باشد، در اين جا كوتهفهم به ظاهر اكتفا مىكند، و آن را تنها نطق و بيان مىداند، ليكن آن كه دانا به حقايق است راز درون آن را درك مىكند، در مثل آمده است كه: ديوار به ميخ گفت: چرا مرا مىشكافى؟ ميخ پاسخ داد: از آن كه مرا مىكوبد بپرس، چه سنگى كه در پشت سر من است مرا رها نكرده است. و اين مثل بيانگر زبان حال با زبان مقال است، و از اين گونه است قول خداوند متعال: فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ«٣٩» كوتهانديش براى فهم اين آيه نيازمند آن است كه براى مخاطب اين خطاب حيات و عقل و فهم فرض كند، و خطاب را صوت و حرف بداند كه زمين آن را شنيده و با صوت و حرف پاسخ داده و مىگويد: أتينا طائعين، امّا صاحب بصيرت مىداند كه مراد نطق زبان نيست و مقصود زبان حال و خبر از اين است كه آنها بالضّروره مسخّر فرمان خداوند و مطيع و تسليم اويند. قول خداوند متعال كه فرموده است: إِنْ من شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
«٣٩» فصلت / ١١: به آن به زمين دستور داد به وجود آييد و شكل گيريد خواه از روى طاعت و خواه به اكراه آنها گفتند: ما از روى طاعت مى آييم