راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٤١ - فصل اختلاف ظاهر و باطن
«آيا كسى كه پيش از امام سر (از ركوع و سجود) برمىدارد نمىترسد كه خداوند سرش را به سر الاغ مبدّل كند.»«٣٥» تبديل سر انسان به سر الاغ از حيث صورت هرگز شدنى نيست ليكن از حيث معنا امكانپذير است، زيرا حقيقت سر الاغ به رنگ و شكل آن نيست بلكه به سبب كودنى و حماقت آن است كه از ويژگيهاى اوست، و مقصود همين است نه شكل آن كه قالب معناست، و جمع ميان اقتدا به امام و تقدّم جستن بر او از منتهاى حماقت است چه اينها نقيض يكديگرند، و اسرار اين ظواهر را تنها با دليل عقلى يا شرعى مىتوان شناخت.
امّا دليل عقلى به هنگامى است كه حمل آن بر ظاهر غير ممكن باشد مانند قول پيامبر (ص) كه فرموده است «دل مؤمن ميان دو انگشت از انگشتان خداوند رحمان است»«٣٦»، چرا كه اگر سينه مؤمنان را جستجو كنيم در آنها انگشتى نمىيابيم، پس معلوم مىشود كه آن كنايه از قدرت است كه سرّ انگشت و روح نهفته در آن است، و پيامبر براى بيان قدرت از تعبير انگشت استفاده فرموده است زيرا اين نوع تعبير در تفهيم قدرت كامله حقّ مؤثّرتر و در نفوس راسختر است. و از اين قبيل است قول حق تعالى كه: إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ«٣٧» كه كنايه است از قدرت او، زيرا گفتن «كن» اگر خطاب به چيزى پيش از وجود آن است امرى محال است، چه معدوم خطاب را درك نمىكند مگر آنگاه كه موجود گردد، و اگر اين خطاب پس از وجود آن است آن شئ از تكوين و ايجاد بىنياز است، ليكن چون براى تفهيم كمال قدرت حق تعالى اين كنايه در نفوس مؤثّرتر و راسختر است بدين صورت گفته شده است.
امّا دليل شرعى زمانى است كه حمل نصّ بر ظاهر آن ممكن باشد ليكن
«٣٥» اين حديث مورد اتفاق فرق اسلامى است (مشكاة المصابيح ص ١٠٢)
«٣٦» عراقى گفته است : مسلم از حديث عمران را نقل كرده و در آن به جاى دل مومن دل عبد ذكرشده است
«٣٧» نحل / ٤٠: هنگامى كه چيزى را اراده مى كنيم فقط به آن مى گوييم موجود باش بى درنگ موجودمى شود