راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٦٨ - نشانههاى عالمان آخرت
چند جا به اهل يقين اشاره فرموده كه دلالت دارد بر اين كه يقين واسطه هر گونه خير و سعادت مىباشد.
اگر گفته شود: معناى يقين چيست؟ و قوّت و ضعف آن چه مفهومى دارد؟
پس بايد نخست يقين دانسته شود، و سپس به طلب و فرا گرفتن آن اقدام گردد.
زيرا آنچه صورت آن مفهوم نيست، طلب آن ممكن نخواهد بود.
پاسخ اين است كه بدانى يقين لفظ مشتركى است كه دو فرقه آن را در دو معناى مختلف به كار مىبرند، فرقه نخست اهل نظر و متكلّمان مىباشند، كه مقصودشان از واژه يقين عدم شكّ است، زيرا ميل نفس به تصديق هر چيز چهار مرتبه دارد:
١- اگر تصديق و تكذيب برابر باشند از آن به شكّ تعبير مىشود،
چنان كه اگر درباره شخص معيّنى از تو بپرسند كه خداوند او را عقوبت خواهد كرد يا نه؟ و اين شخص نزد تو ناشناخته باشد، قطعا نفس تو مايل نيست كه درباره او حكم به نفى يا اثبات كند، بلكه امكان اين دو در نظر تو يكسان و برابر است، اين حالت را «شكّ» ناميدهاند.
٢- اگر نفس تو به يكى از اين دو امر (نفى و اثبات) گرايش داشته باشد،
و ضمنا احساس كند كه نقيض آن امر نيز ممكن است ليكن امكان آن مانع از رجحان اوّلى نيست، به اين حالت «ظنّ» گفته مىشود. مثلا اگر از تو درباره مردى كه او را به صلاح و تقوا مىشناسى بپرسند كه اگر او درست در همين حال بميرد او را عقوبتى هست يا نه؟ نفس تو به سبب ظهور نشانههاى صلاح و تقوا در او بيشتر مايل است عقاب را از او نفى كند. ليكن در همين حال جايز مىشمارد كه به سبب امرى كه ممكن است در نهاد و باطن آن شخص موجود و از او پنهان است مستوجب عقوبت باشد. اين تجويز در برابر آن ميل قرار دارد، ليكن به نحوى نيست كه بتواند گرايش نفس را به صلاح و تقواى آن شخص نفى كند.
٣- اگر نفس به تصديق چيزى مايل، و اين ميل بر او غالب باشد،
و نقيضى هم براى آن به ذهن او خطور نكند و اگر به ذهنش خطور كند از قبول آن