راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥٣ - باب دوّم در توحيد
اعمال مهمّى قادر بودند ميان آنها و آرزوهايشان جدايى وجود نداشت، و در جرگه مردگان در نمىآمدند، پس هيچ گريزى نيست جز اين كه به وجود خداوند يگانهاى اقرار كنيم كه از شائبه امكان و حدوث منزّه بوده، و هموست كه به همه اين موجودات خلعت وجود بخشيده است و آنچه مورد نياز مىباشد اين است كه معلوم شود خداوند متعال داراى چه صفاتى است، و از آن جايى كه همه عقلها و فهمهاى صحيح وجود صانع را بروشنى گواه مىدهند. تمامى جمعيّتهاى بشرى بر وجود پديدآورنده و آفريننده جهان هستى اتفاق نظر دارند و اختلافى كه وجود دارد ناشى از اختلاف طريقهها در ماهيّت و حقيقت ذات و درباره صفات اوست.
سيّد مىگويد: من دريافتهام كه خداوند متعال در كلّ وجود من حكمتهايى به كار برده كه خردمندان آنها را درك مىكنند، چنان كه مرا از جوهر و عرض، عقل روحانى، نفس و روح ساخته است، و اگر به زبان حال از جوهرى كه از اجزاى وجود من است بپرسم: آيا در آفرينش و پيدايش من دخالتى داشته است بر عجز و فقر خود گواهى خواهد داد، و بىشكّ اگر او تا اين حدّ توانايى داشت در معرض حوادث و دگرگونيها قرار نمىگرفت از اين رو مىبينم وى اعتراف مىكند كه او در سازماندهى وجود من هيچ گونه نقشى نداشته است، و چگونگى تركيبات آن، و عدد يا وزن اجزاى اين تركيبات را نمىداند. و اگر به زبان حال از عرض پرسش كنم، مىگويد: من از جوهر ناتوانترم، چه من فرع بر آنم و به سبب احتياجى كه به آن دارم از او نيازمندترم. و اگر به زبان حال از عقل و روح و نفس خود بپرسم، همگى مىگويند: تو مىدانى كه ما همه دستخوش ضعف و ناتوانى هستيم يكى از ما را فراموشى، و ديگرى را مرگ و آن ديگر را خوارى و سستى فرا مىگيرد، و همه ما زير فرمان ديگرى قرار داريم كه او به هر گونه كه بخواهد ما را منقلب ساخته از نقص به كمال و از كمال به نقص مىرساند، و بر حسب تغييرات و حوادث روزگار ما را متحوّل و دگرگون مىسازد. من چون به زبان حال اين امر را تحقيق كردم، و جواهر و