راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٤ - نشانههاى عالمان آخرت
و خطورات قلبى، و مبالغه در تقوا و دورى جستن از گناهان است، و هر چه غلبه يقين بيشتر باشد، احتراز از گناهان شديدتر و دامن برچيدن از آنها كاملتر است.
٤- يقين داشتن به اين كه خداوند در همه احوال بر او آگاه است.
و بر وسوسههاى ضمير و خفاياى ذهن و انديشههاى او ناظر است. اين يقين به معناى اوّل كه عدم شكّ است در هر مؤمنى وجود دارد، امّا به معناى دوّم كه مراد و مقصود ما مىباشد بسيار كمياب، و به صدّيقان اختصاص دارد. نتيجه و ثمره يقين مذكور اين است كه انسان در خلوت هم در جميع حالات و اعمال خود شرايط ادب را نگه مىدارد، و مانند كسى است كه در حضور پادشاهى كه به او مىنگرد نشسته باشد، كه پيوسته بايد سر به زير اندازد و مؤدّب و خاموش باشد.
و از هر حركتى كه خلاف ادب به شمار آيد دورى گزيند، و انديشههايش در باطن مانند اعمالش در ظاهر باشد. چه ترديدى نيست همان گونه كه مردم از ظاهر او آگاهند، خداوند از باطن او آگاهى دارد. بنابراين كوشش او در آبادانى باطن و پيراستن و آراستن آن به خاطر اين كه خداوند به دقّت بر او نظر دارد بيش از سعى او در آراستن ظاهر خود خواهد بود. اين درجه از يقين شرم، ترس، شكستگى، نرمش، خضوع و فروتنى و همه خصائل پسنديده را در انسان پديد مىآورد، و اين صفات نيز انواع طاعات برجسته را نصيب انسان مىگرداند.
بنابراين يقين در هر يك از اين اقسام مانند درخت است، و صفات مذكور كه ريشه آنها در دل است به منزله شاخهها و اعمال و طاعات صادر از اين صفات مانند ميوهها و شكوفههاى اين شاخههاست، لذا يقين اصل و اساس است و فروع آن بيش از آنهايى است كه ذكر كرديم، و در بخش منجيات نيز در اين باره سخن خواهيم گفت، و آنچه اكنون بيان شد براى تفهيم معناى واژه مذكور كافى است.
٥- صاحب يقين بايد اندوهگين، شكسته حال، سربزير و خاموش باشد
و آثار ترس از خدا در هيأت، لباس، رفتار، حركت و سكون، خاموشى و بيان او ديده شود، هيچ بينندهاى به او نمىنگرد جز اين كه با نگاه به او خداوند را به ياد