روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٥٧ - ترجمه
غرور [١]مغتر باشند و ملجأ نباشند [٢]با آنچه كنند،از اين جا گفت: وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ [٣].حسن بصرى گفت:اين آخر كلام دوزخيان باشد.
نيز از پس اين تمكين نكنند ايشان را از سخن گفتن،بل گويند: اِخْسَؤُا فِيهٰا ، دور [٤]شوى در دوزخ،و قول العرب:«خسأت الكلب»،اى قلت له اخسأ،اى ابعد [٥]بعد غيرك من الكلاب،يعنى دور شو چنان كه سگان ديگر دور [٦]،و مثله [٧]قوله تعالى: كُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِينَ [٨].و الخسأ الابعاد بمكروه،و چنان مىنمايد كه اين فعل هم لازم است هم متعدّى. وَ لاٰ تُكَلِّمُونِ ،با من سخن مگويى.گفتند:اين بر سبيل اذلال و اهانت باشد و مبالغت در مكروه.و بعضى دگر گفتند:معنى آن است كه،در اين باب سخن مگويى كه اين مسموع نخواهد بودن و عذاب از شما مدفوع و مرفوع نخواهد بودن.
إِنَّهُ كٰانَ فَرِيقٌ مِنْ عِبٰادِي يَقُولُونَ ،«ها»في«انّه»ضمير شأن و امر است،كه شأن و امر چنان فتاد كه گروهى از بندگان من در دار دنيا مىگويند [٩]در وقت تضرّع و دعا: رَبَّنٰا ،بار خدايا!ما ايمان آورديم،بيامرز ما را و بر ما رحمت كن،و تو بهترين رحمتكنندگانى.
شما كه كافرانى،ايشان را با اين گفتار سخريّت گرفتى و بر ايشان استهزاء كردى تا به حدّى رسانيدى كه از استهزاء بر ايشان [١٠]ذكر من فراموش كردى [١١]آنگه براى آنكه نسيان ذكر خداى عند سخريّت به ايشان بود و اشتغال به آن،نسيان آن را حوالت با مؤمنان كرد لوقوع ذلك عند السّخريّة منهم و الاستهزاء بهم،چنان كه گفت در سورة التّوبة: وَ إِذٰا مٰا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زٰادَتْهُ هٰذِهِ ،اى هذه
[١] .اساس+در،به قياس با همۀ نسخه بدلها و فحواى عبارت،زايد مىنمايد.
[٢] .اساس:باشند،به قياس با نسخۀ آط،و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٣] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ٢٨.
[٤] .آج،لب،آل:در.
[٥] .مش+كما.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+اند.
[٧] .همۀ نسخه بدلها:منه.
[٨] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٦٥.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:مىگفتند.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+كه از ياد شما ببردند ذكر من،يعنى.
[١١] .همۀ نسخه بدلها+به آن سبب.