روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٢٩ - ترجمه
معنى او لكن باشد [١]،لكن خداى دشمن من نيست.و آنان كه گفتند در ميان ايشان عابدان بودند خداى را،و خداى معبود ايشان بود گفت:استثنا متّصل است براى آنكه قديم تعالى داخل بود در عبادت ايشان،و قول اوّل درستتر است.
بعضى دگر گفتند:در كلام محذوفى است [٢]اين استثنا از اوست،و تقدير آنكه :و لا معبود لي الّا ربّ العالمين،و اين وجه ضعيف است.
آنگه [٣]تعداد نعمت خداى كرد،گفت: اَلَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يَهْدِينِ ،او آن خداست كه مرا بيافريد،هم او مرا هدايت دهد از الطاف و توفيق و تمكين.و بعضى دگر گفتند:خلقني فى الدّنيا على فطرته فهو يهدين فى الآخرة الى جنّته.و آنچه بيان اين وجه است آن است كه«خلق»به لفظ ماضى گفت،و هدايت به لفظ مستقبل گفت،آنكه مرا بيافريد در دنيا بر فطرت،در آخرتم راه نمايد در بهشت و جنّت.
وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِينِ ،او آن خداى است كه مرا طعام و شراب مىدهد و مىپروراند و روزى مىرساند چنان كه او مصلحت داند.
حجّاج بن عبد الكريم گفت:از بلخ بيامدم به طلب ابراهيم ادهم،او را به حمص نشان دادند برفتم طلب مىكردم آخر او را در تون گرمابهاى [٤]يافتم[١٥٠-ر]كه تون مىتافت.ساعتى بر او بنشستم مرا پرسيد [٥]و خويشان خود را بپرسيد كه در بلخ بودند.آن روز بازو [٦]بودم بر او هيچ طعامى نمىديدم،گفتم:بروم از اين جا و سؤال كنم بر كسى و از وى چيزى خواهم.مرا گفت:دانم كه گرسنه شدى؟گفتم:
بلى.گفت:بر ما طعامى نيست،گفتم:بروم و [٧]چيزى بخواهم تا من و تو به يك جاى بخوريم.دست فراز كرد [٨]و پارهاى خاكستر بر گرفت و با خاك بر آميخت [٩]و
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز لب+يعنى،لب:يعنى دشمن خداى.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:هست.
[٣] .چاپ شعرانى(٣٤٣/٨)+ابراهيم عليه السّلام.
[٤] .آط:گرماويه،آب،آز،مش:گرماوهاى.
[٥] .همۀ نسخه بدلها،بجز آب:بپرسيد.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:با او.
[٧] .آط،آب،آز+سؤال بر كسى كنم،آج،لب،آل،مش:سؤال كنم بر كسى.
[٨] .آج،لب،آل:دراز كرد.
[٩] .همۀ نسخه بدلها:پارهاى خاك برگرفت و با خاكستر بياميخت.