روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٦ - ترجمه
آشكارا.و«اذا»مفاجا [١]راست چنان كه بيان كردهايم.فرعون گفت:چيزى دگر است؟گفت آرى.
وَ نَزَعَ يَدَهُ ،دست از گريبان بر كشيد، فَإِذٰا هِيَ بَيْضٰاءُ لِلنّٰاظِرِينَ ،كه نگاه كردى سپيد بود چنان كه آفتاب را غلبه مىكرد.و اژدها بيامد و دهن بر نهاد،خواست تا تخت فرعون [٢]فروبرد او زينهار خواست.موسى-عليه السّلام-اژدها را بگرفت [٣]عصا گشت،[فرعون] [٤]گفت:ما را مهلت ده تا در كار تو نظر كنيم.
آنگه قوم را گفت آنان را كه پيرامن او بودند كه:اين مرد جادوى دانا و استاد است در اين صنعت.
يُرِيدُ أَنْ يُخْرِجَكُمْ ،مىخواهد كه [٥]شما را به جادوى از شهر بيرون كند،شما را كه جماعتى و حاضرانى [٦]چه فرمايى؟ ايشان گفتند:راى ما آن است كه او را و برادرش هارون را بازدارى،و ذلك قوله: أَرْجِهْ وَ أَخٰاهُ ،و الارجاء،التّأخير-و بيان اين رفته است. وَ ابْعَثْ فِي الْمَدٰائِنِ حٰاشِرِينَ ،و كس فرست در شهرها آنان را كه [٧]جادوان را جمع كنند.
يَأْتُوكَ [٨] ،به تو آرند هر جادوى دانا را.
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ ،در كلام حذفى و اختصارى است،و آن آن است كه:فأمر فرعون فجمع السّحرة،فرعون بفرمود تا جادوان را جمع كردند براى ميقات روز معلوم، و آن يوم الزّينه بود-روز عيد [٩]از آن [١٠]ايشان.
عبد اللّه عبّاس گفت:اتّفاق چنان افتاد[كه] [١١]روز سهشنبه [١٢]اوّل سال روز نوروز.ابن زيد گفت:اتّفاق اجتماعشان [١٣]به اسكندريّه بود [١٤]،گفت:دنبال اين ازدحام از بحيره بگذشت آن روز.
[١] .آز:مفاجاة.
[٢] .مش+را.
[٣] .همۀ نسخه بدلها:برگرفت.
[١١] [٤] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٥] .همۀ نسخه بدلها:تا.
[٦] .همۀ نسخه بدلها:شما كه حاضرانى.
[٧] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش:تا.
[٨] .همۀ نسخه بدلها+بكلّ سحار عليم،تا.
[٩] .آط:عيدى.
[١٠] .مش:روز عيدى كه از آن فرعون و قومش.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:روز شنبه بود.
[١٣] .اساس:اجماعشان،به قياس با نسخۀ آط،تصحيح شد.
[١٤] .همۀ نسخه بدلها+و.