روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤ - ترجمه
بعضى دگر از مفسران گفتند:مراد به حق،خداست-جلّ جلاله-يعنى اگر خداى تعالى متابعت هواى ايشان كردى و آن كردى كه ايشان خواستندى،آسمان و زمين و هرچه در اوست تباه شدى و مصالح ضايع گشتى.
جبّائى گفت:مراد به حق توحيد است،يعنى اگر توحيد من بر مراد و هواى ايشان بودى،با من انبازان بودندى،و اگر چنين بودى آسمان و زمين تباه شدى،لقوله تعالى: لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا [١]... ،و وجه فساد آن بيان كرديم در اين آيت چون ذكر دليل ممانعت كرديم،و اين وجهى لطيف است. بَلْ أَتَيْنٰاهُمْ بِذِكْرِهِمْ ، [٢]ما به ايشان آورديم ذكر ايشان،يعنى ذكرى مختصّ با ايشان.عبد اللّه عبّاس گفت:مراد به ذكر بيان است اين جا،و بعضى دگر گفتند:مراد به ذكر قرآن است چه و آن را چند جاى ذكر خواند.و معنى اضافت قرآن با ايشان ازآنجا باشد كه مذكّر [٣]ايشان است و منزل بر ايشان.و بعضى دگر گفتند:مراد به ذكر،شرف است،ما شرف ايشان به ايشان آورديم،چنان كه گفت: وَ إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَ لِقَوْمِكَ [٤]... ،اى شرف. فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ ،جز آن است كه ايشان از آن عدول و اعراض مىكنند.
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً [٥] ،تو از ايشان خراجى مىخواهى،يعنى اجرت و مزدى بر اين عمل كه مىكنى از اداى [٦]رسالت.ابن كثير و ابو عمرو و نافع و عاصم خواندند:
خرجا،بى«الف»فخراج ربّك [٧]،به«الف»،و حمزه [٨]و كسائى،هر دو به «الف»خواندند.و ابن عامر هر دو بى«الف»خواند،و اصل خرج و خراج [٩]يكى باشد و آن غلّهاى باشد بر سبيل[٧٧-ر]وظيفه،و منه خراج الارض،و آن را [١٠]ضريبه و اتاوه [١١]خوانند.نضر بن شميل گفت:ابو عمرو بن علا را پرسيدم كه فرقى هست
[١] .سورۀ انبيا(٢١)آيۀ ٢٢.
[٢] .همۀ نسخه بدلها+بل.
[٣] .آج،لب،آل:مذكور.
[٤] .سورۀ زخرف(٤٣)آيۀ ٤٤.
[٥] .همۀ نسخه بدلها+يا.
[٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز مش:ادلّه.
[٧] .آط،آب،آز،مش+خير.
[٨] .آج،لب:همزه.
[٩] .همۀ نسخه بدلها+هر دو.
[١٠] .همۀ نسخه بدلها+نيز.
[١١] .آب:اياره.