روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٦٠
ذِكْرىٰ ،اى تذكرة،ياد [دادنى] [١]،و محلّ«ذكرى»نصب است و سه وجه را محتمل است:يكى آنكه مصدرى باشد لا من لفظ الفعل،و التّقدير منذرون انذارا، چه انذار در معنى تذكير باشد.دگر آنكه مفعول به باشد از منذرون،يعنى ينذرونهم الذّكرى.سيم آنكه مفعول له باشد،اى للذّكرى. وَ مٰا كُنّٰا ظٰالِمِينَ ،و ما هرگز ظالم نبودهايم و نامستحق كس را [٢]نفرمودهايم،و حجّت ناانگيخته بر كس[١٥٨-پ]تعجيل عذاب نكردهايم.
وَ مٰا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّيٰاطِينُ ،آنگه گفت:اين قرآن نه شياطين [٣]فرود آوردهاند جبريل روح الامين فرود آورده است.و حسن بصرى خواند و محمّد بن السّميقع در شاذّ:و ما تنزّلت به الشّياطون،به«واو».فرّاء گفت:غلط الشيخ يعنى الحسن و نضر- بن شميّل [٤]عذر خواست از او و گفت:روا بود كه [٥]چيزى شنيده باشد.
يونس بن حبيب گفت:اعرابى را ديدم كه حكايت مىكرد،گفت:انّ فلانا ادخلنا بساتين من ورائها بساتون.من گفتم:اين لغت نيك ماند به قرائت حسن بصرى [٦]:و ما تنزّلت به الشّياطون.
و اگر اين لغت بعضى عرب باشد،لغتى شاذّ است،و كلام عرب برآن است كه اين را جمع سلامت نكنند بر اين وجه اگر گويند بر قياس شيطانون[باشد و] [٧]شياطون نباشد،و انّما شياطين [٨]چون بساتين و دهاقين است[فى جمع بستان و دهقان] [٩].و در اوّل كتاب گفتهايم كه در اصل شيطان [١٠]دو قول گفتند:يكى فيعال، و يكى فعلان [١١]و شرح داده به استقصا.
وَ مٰا يَنْبَغِي لَهُمْ ،و نشايد ايشان را كه مثل اين قرائت فروفرستند. وَ مٰا يَسْتَطِيعُونَ ،و خود نتوانند ازآنجا كه علم اين نظم ندانند و به نزديك ايشان نيست.
[١] .اساس:ندارد،از آب،افزوده شد.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:نامستحق را عذاب.
[٣] .اساس:شيطان،با توجّه به ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها:الشّميل.
[٥] .آط،آب،آج،لب،آل:در آن،مش:در او.
[٦] .همۀ نسخه بدلها+في قوله.
[٩] [٧] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٨] .اساس:چون شيطان،به قياس با نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها و معنى عبارت،تصحيح شد.
[١٠] .آج،لب،آل:شياطين.
[١١] .اساس:فيعلان،به قياس با نسخۀ آط،و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.