روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٣ - ترجمه
نه مرا كشتى و نه بنده گرفتى چنان كه ديگران را،و اين قول فرّاء است.و مجاهد گفت و دگر مفسّران كه:مورد كلام انكار است،يعنى و اين نعمتى [١]باشد كه تو بنى اسرايل را بنده گيرى،يعنى اين منّت و نعمت نباشد.و«الف»استفهام،مقدّم [٢]است اين جا [٣]،التّقدير:(او تلك نعمة،)و حذف كرد براى دلالت فحواى خطاب بر او،و مثله قوله تعالى: أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخٰالِدُونَ [٤]،اى فهم [٥]الخالدون،و قول الشّاعر:
فقلت و انكرت الوجوه هم هم
اى،اهم هم.و قال عمر بن ابي ربيعه-شعر:
لم انس يوم الرّحيل موقفها
و جفنها من دموعها غرق
و قولها و الرّكاب سائرة
تتركني [٦]هكذا و تنطلق
آنگه در وجه اين كلام خلاف كردند،بعضى گفتند معنى آن است كه:موسى گفت حديث تربيت كه گفتى،اگر بنى اسرايل را نكشتى [٧]مادر و پدرم مرا [٨]پروردى [٩][چه نعمت باشد تو را به اين بر من،خود رها بايست كرد تا ايشان مرا بپروردندى] [١٠]و ايشان را اخافت نبايست كردن [١١]،تا ايشان را خوف و ضرورت حمل كرد بر آنكه مرا در تابوت به آب بايست افگندن [١٢]تا تو مرا برگيرى و بپرورى.
و بعضى دگر گفتند:مراد [١٣]تذكير خيانت [١٤]است،گفت:نعمت ياد مىكنى و خيانت [١٥]فراموش مىكنى به تبعيد بنى اسرايل!و گفتند معنى آن است كه:مرا بپروردى و قوم مرا بنده و اسير كردى،و هركه قومش را ذليل كند [١٦]او ذليل شود، پس اين چه نعمت باشد،اين كه تو با اينان كردى آن را محبط [١٧]كرد.
[١] .همۀ نسخه بدلها بجز مه:نعمت.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:مقدّر.
[٣] .همۀ نسخه بدلها+و.
[٤] .سورۀ انبيا(٢١)آيۀ ٣٤.
[٥] .آط:افهم.
[٦] .آج،لب،آل:تركنى.
[٧] .آط،آز:نكشتيى.
[٨] .اساس:را،به قياس با نسخۀ آط و ديگر نسخه بدلها،تصحيح شد.
[١٥] [٩] .همۀ نسخه بدلها:بپروردندى.
[١٠] .اساس و آط:ندارد،از آج افزوده شد.
[١١] .آط:كردنى.
[١٢] .همۀ نسخه بدلها:انداختن.
[١٣] .آج،لب،آل+به.
[١٤] .آط،آب،آج،لب،آز،مش:جنايت.
[١٦] .همۀ نسخه بدلها،بجز آز:كنند.
[١٧] .همۀ نسخه بدلها:محيط،چاپ شعرانى(٣٣٢/٨):حبط.