روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٠ - ترجمه
زنده كنيم به او زمين مرده را.ابو عبيده گفت:مراد به«بلدة»مكان است براى آن ميت گفت ذهابا الى المعنى.و بعضى دگر گفتند:در زمين خشك«ميت»گويند بى«ها»،و در كسى كه در حيات نبود [١]و برفته باشد«نفس ميتة»گويند،فرقا بين الحقيقة و المجاز،و قول اوّل ظاهرتر است و عرب[١٢٧-ر]بيابان را«بلد»خوانند،و «بلده»خوانند،قال الشّاعر-شعر:
و بلدة ليس بها أنيس
وَ نُسْقِيَهُ مِمّٰا خَلَقْنٰا أَنْعٰاماً
،اى نجعله [٢]سقيا لها،و آن را شرب و نصيب انعام [و] [٣]چهار پايان كنيم،يقال:سقيته الماء و اسقيته،و هر دو متعدّى باشد به دو مفعول. وَ أَنٰاسِيَّ كَثِيراً ،و مردمان بسيار را.
و در«اناسىّ»خلاف كردند و [٤]گفتند:جمع انسىّ است جمعا على لفظه مع «يا»النّسبة ككرسىّ [٥]و كراسىّ.و گفتند:انسيّ و انس يكى باشد،و اين نسبة الشّىء الى نفسه باشد على وجه المبالغة،كالاحمريّ للاحمر،و كقول الشّاعر-شعر:
و الدّهر بالانسان دوّاري
[٦]
اى دوّار.و بعضى دگر گفتند:جمع انسان باشد و الاصل«أناسين»،كسرحان و سراحين،«نون»را با«يا»كردند و در«يا»ادغام كردند فصار أناسىّ.
عبد اللّه مسعود گفت،از رسول-عليه السّلام-شنيدم كه گفت:هيچ سال نباشد كه باران او از سال ديگر بيشتر بود يا كمتر،خداى تعالى روزيها بخشيده است آنچه سال كفاف ايشان باشد به آسمان دنيا فرستد به كيلى معلوم و وزنى معلوم،و لكن چون [٧]معصيت كنند خداى تعالى باران از ايشان بگرداند [٨]با درياها و بيابانها [٩].
وَ لَقَدْ صَرَّفْنٰاهُ بَيْنَهُمْ ،آنگه گفت:ما باران از ميان [١٠]قسمت كرديم و [١١]
[١] .همۀ نسخه بدلها:بود.
[٢] .همۀ نسخه بدلها:نجعلها.
[٣] .اساس:ندارد،از آط،افزوده شد.
[٤] .همۀ نسخه بدلها+بعضى.
[٥] .آج،لب،آل:كالكرسى.
[٦] .اساس:داورى،به قياس با نسخۀ آط،تصحيح شد.
[٧] .همۀ نسخه بدلها+گروهى.
[٨] .آج،لب،آل:بازگرداند.
[٩] .آط،آل،مش+فرستد،آب،آج،لب،آز+فرستند.
[١٠] .چاپ شعرانى:باران را ميان ايشان.
[١١] .مش+بعضى.