فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٧٢ - نظريه حق الطاعة سيدعلى اكبر حائرى
طاعت خداوند با حق طاعت ساير موالى، در اين جهت كه عقل عملى تكليف را درهر دو مشروط به وصول قطعى مىداند، تفاوتى ندارد. پس نكته بنيادينى كه ايشان بدان در اين مسأله تكيه كرده اين ادعا است كه طاعت غير الهى يا شرعى است يا غير شرعى، و آنكه غير شرعى است اعتبارى ندارد، و آنكه شرعى است «مصاديقى از طاعت الهى و در امتداد طاعت خداوند بوده و ارزش و قوت طاعت الهى به حساب مىآيد.» (٢٧) ما كه پيش از اين پذيرفتيم كه حق طاعت شرعى غير خداوند عقلا مشروط به وصول قطعى تكليف مىباشد، در واقع پذيرفتيم كه برخى از مصاديق حق طاعت الهى عقلا به اين شرط مشروط است. و از آنجا كه بين مصاديق حق طاعت الهى از جهت شرائط تفاوتى وجود ندارد، اين شرط در تمام مصاديق حق طاعت الهى ثابت خواهد بود اين سخن چنانكه هويدا است، مبتنى به اين امر است كه ما حق طاعت شرعى غير خداوند را از مصاديق حق طاعت الهى به شمار آوريم، و از آنجا كه ايشان طاعت شرعيّه غير خداوند را تنها به طاعت كسى كه خداوند به صورت مستقيم يا غير مستقيم فرمان به اطاعتش داده ، منحصر دانسته است، تمام نكته در بيان ايشان به اين مطلب باز مىگردد كه آيا حق اطاعت كسى كه خداوند فرمان به اطاعتش داده، از مصاديق حق طاعت الهى است يا خير؟
پاسخ ما اين است كه: حق اطاعت از كسى كه خداوند فرمان به اطاعتش داده از مصاديق حق طاعت الهى به شمار نمىآيد، بلكه آن موضوع حق طاعت الهى را تحقق مىبخشد، و چه بسيار بين اين دو مطلب تفاوت است!
توضيح اينكه: ما پيش از اين بيان داشتيم كه حق طاعت آنكه خداوند فرمان به اطاعتش داده از مدركات عقل عملى نمىباشد، بلكه تعبيرى است از وجوب شرعى كه به طاعت چنين شخصى تعلق يافته است.
و اين وجوب شرعى گرچه مستلزم اطاعت عقلى است، ليكن عقل عملى به اين عنوان كه اطاعت الهى است به آن حكم نموده؛ نه از آن جهت كه اطاعت اين شخص است. و اين دو عنوان گرچه دريك فعل گرد آمده، اما در طول هم اند؛ به اين معنا كه
(٢٧) همان،ص١٣٠.