سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٨٦
فكيف يجوز ان يصفه بعربى مبين و انه بلسان قومه و انه بيان للناس و لا يفهم بظاهره شيء.
و هل ذلك وصف له باللغز و المعمى، الّذي لا يفهم المراد به الا بعد تفسيره و بيانه؟ و ذلك منزه عن القرآن.
و قد مدح اللّه تعالى اقواما على استخراج معانى القرآن، فقال: «لعلمه الذين يستنبطونه منهم» و قال فى قوم يذمهم حيث لا يتدبرون القرآن و لم يتفكروا معانيه: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ، أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها».
و قال النبي صلّى اللّه عليه و آله: «انى مخلف فيكم الثقلين: كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى»، فبين ان الكتاب حجة، كما ان العترة حجة؛ و كيف يكون حجة ما لا يفهم به شيء. و روى عنه عليه السّلام انه قال: «اذا جاءكم عنى حديث، فاعرضوه على كتاب اللّه، فما وافق كتاب اللّه فاقبلوه فما خالفه فاضربوا به عرض الحائط» [١].
شيخ طوسى- اعلى اللّه مقامه الشريف- مواردى را كه در قرآن قابل ادراك نيست و يا به واسطه وجود مبهمات و متشابهات، درك مراد واقعى و جدى از آيات مشكل و يا متعذر است، شمرده و جهت توفيق بين روايات وارد در مقام گفته است:
«و الّذي نقول به: ان معانى القرآن على أربعة اقسام:
[١]از ائمه اهل بيت نيز رواياتى به اين مضمون وارد شده است كه هر روايتى مخالف كتاب باشد، بايد مورد اعراض واقع شود و اين خود دليل است بر حجيت ظواهر كتاب. بنابراين رواياتى كه دلالت بر عدم حجيت ظواهر كتاب و يا عدم جواز رجوع به كتاب بدون وجود روايت در تفسير آيات دارند، بايد مورد اعراض واقع شوند.
اين كه برخى به عدم جواز رجوع به كتاب اللّه استدلال كرده به اين كه كلمات اوائل (يعنى اوائل از حكماى يونان) را درك نمىكند، مگر اوحدى از مردم، پس قرآن مجيد كه نازل از مقام ربوبى است، قابل ادراك نمىباشد؛ پس بايد بدون اتكاء به وجود روايت وارد از معصوم عليه السّلام در مقام تفسير قرآن و بيان مراد حق تعالى، رجوع به قرآن ننمود، كلامى باطل است؛ چون كلمات اوائل مشتمل است بر اصطلاحات و دقايق علم إلهى كه بايد از راه تعليم آن را آموخت و حال آنكه قرآن براى هدايت عموم مردم نازل شده است، اگرچه قرآن نيز مشتمل است بر دقايق علم إلهى كه اوائل هم به كنه آن حقايق پى نمىبرند؛ ولى اين خاصيت كتاب مجيد إلهى است كه فيض آن عام است و خواص و عوام به اندازه ظرفيت وجودى خود از آن بهره مىبرند.