سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٦٢
حديث الثقلين متواتر او مستفيض، و قد رواه احمد فى مسنده من طرق كثيرة جدّا عن جماعة، و رواه الترمذي فى مناقب اهل البيت من سننه عن خمسة من الصحابة. و رواه مسلم فى فضائل على عليه السّلام من عدّة طرق عن زيد بن ارقم، و رواه الحاكم فى المستدرك [١] عن زيد أيضا من طريقين، و قال ابن حجر فى الصواعق عند تعرضه لحديث الثقلين [٢]:
«الحاصل ان الحث وقع على التمسّك بالكتاب و السنّة و بالعلماء بهما من اهل البيت و يستفاد من مجموع ذلك [٣]، بقاء الأمور الثلاثة الى قيام الساعة» ثم قال (يعنى: ابن حجر): «ان لحديث التمسك بذلك طرقا كثيرة وردت عن نيّف و عشرين صحابيّا».
اين كه در احاديث ثقلين مذكور است كه «عترت و كتاب اللّه لا يفترقان»، نظر حضرت رسول آن است كه اهل بيت، عالم به كتاب خداوندند و اين شأن آنهاست در امت مرحومه، و ديگر آنكه خداوند توسط رسول خود عصمت اهل بيت را تضمين نموده است، به اين معنا كه قولا و فعلا در صدد مخالفت با كتاب برنمىآيند و در بيان معارف قرآن مردم را به غلط هم نمىاندازند، يعنى مصون از اشتباه و نظير قرآن هستند كه (لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ) و لذا على عليه السّلام فرمود: انا كلام اللّه الناطق.
ديگر اين كه اهل بيت عديل قرآن مىباشند، همانطور كه اخذ به كتاب واجب است، تمسّك به اهل بيت هم واجب است [٤].
[١]مستدرك، جلد سوم، ص ١٠٩. [٢]فى الآية الرابعة من الآيات الواردة فى اهل البيت. [٣]ابن حجر تصريح نموده است كه احاديث تمسك به عترت از بيش از
بيست تن از صحابى نقل شده است. ما در مباحث بعد در مقام تعرض قول برخى از معاصران مصرى، از جمله
فاضل معاصر زرقانى كه گفتهاند: اصلا دليل بر خلافت على در كتاب و سنت وجود ندارد و اگر على منصوص
به خلافت بود، به نحو تواتر به ما مىرسيد و نيز به مناسبت ارتباط على عليه
السّلام با قرآن و مناسبت اهل بيت او با كتاب إلهى خواهيم گفت كه به چه مناسبت اين
حضرات در كتب مؤلّف در تاريخ قرآن و مباحث مربوط به قرآن متعرض اين روايات
نشدهاند. ما بيان خواهيم نمود كه رجوع ما به اهل بيت عليهم السّلام در معارف
قرآن وجود همين روايات است كه آنها، يعنى اصحاب آنان از اهل سنت و جماعت نقل
كردهاند و در كتب آنها محفوظ مانده است؛ در ادوارى كه نقل يك روايت در فضائل اهل
بيت نبوت موجب قتل و زجر و شتم و هزاران مصائب براى ناقل بود. [٤]بنا بر اين، اين كه عامه نقل كردهاند: عمر گفت كفانا كتاب
اللّه. با اين روايات مخالفت نمود، بلكه اين روايات