سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٤٤
و به واسطه وجود همين مناقشات كه بنا بر اصول و قواعد و سبك فلسفه و حكمت شيخ وارد و صعب الدفع و بنا بر اصول و قواعد صدر اعاظم العرفاء و الحكماء و اساس فلسفه و حكمت وى سهل الدفع است، انكار فرموده است.
مورد دوم- شيخ روى انكار تشكيك ذاتى و نفى حركت جوهرى و عدم اذعان به اتحاد عاقل و معقول، مثل نوريه و عقول عرضيه را انكار كرده و اين همه جهات و حيثيات متكثره را به عقل واحد مستند كرده است. ما تبعا لصدر المحققين، همه اشكالات او را دفع كرديم و به نحوى مطلب را تقرير كرديم كه اگر كسى [١] با ملاحظه آن مطالب مثل افلاطونى را نفى كند، اهل تعمق و تدبر و تحقيق در عقليات نمىباشد [٢].
سوم- شيخ رئيس و اتباع او، روى انكار تشكيك ذاتى و تحول جوهرى و عدم اذعان به مثل نورى، اتحاد عاقل و معقول و اتحاد نفس با عقل فعال و نيز اتحاد نفس را با مطلق مدركات منكر شدهاند. ما با بيانات كافى و شافى وجوه فساد قول او و اتباعش را بيان كرديم.
چه آنكه بنا بر نفى تحول ذاتى در جوهر و ذات صورت نباتى و وقوع آن در صراط حيوان، به نحو كون و فساد (نه به نحو استكمال جوهرى و حركت ذاتى در قوس صعود و معراج تركيب)، نفس هر انسانى داراى مرتبهاى خاص و حد مخصوص است و آنچه كه بر آن از صور وارد شود، اعراض متأخرة الوجود از جوهر نفس خواهد بود و اتحاد جوهر با عرض غير متصور و تركيب اين دو انضمامى خواهد بود (تازه آنهايى كه بين جوهر و عرض تركيب اتحادى قائلند و تركيب انضمامى را منحصر در مركبات اعتباريه مىدانند، روى اصل كلى حركت جوهرى
[١]حقير در بين ارباب حكمت و معرفت در اين عصر كمتر كسى را مىشناسد كه در همين مباحث مثل افلاطونى و اتحاد نفس با عقل فعال راسخ باشد، تارة از ناحيه تشكيك در امكان وقوع رب النوع؛ عقل مجرد تحت طبيعت انسان قاعده امكان اشرف را در اين مقام جارى نمىدانستند، با اين كه مجالى از قبول وقوع خارجى فرد برزخى انسان در صعود و نزول وجود نداشتند، واقعا تصور اين كه انسان همين انسان لحمى مادى واقع در دار حركات و انقلابات داراى فردى از سنخ خود، آنهم مجرد تام از ماده و لوازم آن باشد، در حالى كه ماهيت متساوى است از جهت نسبت با همه افراد و طبيعت عقلى كلى، دليل بر امكان تحقق مجرد صرف در نشئه علل و حاق كبد ملكوت اعلى مىباشد، امر مشكلى است.
[٢]رجوع شود به جلد اوّل اسفار، چاپ سنگى تهران، ص ١٢١- ١٢٩.