سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٤٨
قطع اولى من قطع، فكيف يكون عدد غير متناه متجددا فى زمان محصور ...». [١]
از اين عبارات معلوم مىشود كه شيخ در اثبات موضوع حركت، در حركت كميه و بقاى آن عاجز مانده است و با ترديد سخن مىگويد و به ليت و لعل بحث را دنبال مىكند؛ بعد از اين عبارت گفته است: شايد عنصر در حركت كمىّ ثابت است؟ بعد چگونه مىشود در حركت كمى عنصر ثابت باشد، در حالتى كه (كم) متجدد وارد بر عنصر واحد نمىشود، بلكه به واسطه تغذيه، تجدد بر همه عناصر جسم واقع مىشود، پس شايد صورت واحد، در زيادتر از ماده واحد حلول مىنمايد، چگونه چنين امرى ممكن است با آنكه صورت واحد موجب تعيّن ماده واحد است و شايد صورت واحد در ماده واحد، محفوظ است و تا آخر مدت بقاى شخص ثابت است، چگونه اين امر امكان دارد، در حالتى كه اجزاى جسم در حالت نمو، رو به زيادت است و اين زيادتى در همه اجزاى جسم به طور مساوى است، يعنى همه اجزاى جسم رو به زيادتى مىباشند، چون قوه جسمانى مبدأ حركت، در همه جسم سارى است و همه اجزاى جسم از اين جهت متساويند و در جسم، جزئى كه صلاحيت براى ثبات داشته باشد، نيست.
شايد قوهاى كه در جسم به حسب وجود، سابق بر قوههاى ديگر مىباشد، اصل محفوظ است و ليكن نسبت اين قوه، به قوه سابق خود مثل غير اين قوه است، نسبت به قوه لاحق بر آن [٢].
شايد نبات واحد را ما گمان مىكنيم واحد است، بلكه وحدتش وحدت عددى نمىباشد و هر جزئى كه وارد مىشود، جزء مستقلى است كه واحد بالتشخص است و متصل مىشود به جزء اوّل.
از اين عبارت معلوم مىشود كه شيخ (ره) در اين مسأله مردد است و اكثر اين احتمالات براى حل اشكال مخالف با مبانى و قواعد مقرر در كتب شيخ مىباشد [٣] و مبانى او سازگارى
[١]اسفار أربعة، جلد اوّل، چاپ سنگى، تهران ١٢٨٢ ه. ق، ص ٢٢٨، ٢٢٩.
[٢]اين كلام بايد مورد دقت واقع شود، با اصول و قواعد مسلم نزد دانشمندان طبيعى در عصر حاضر بايد نحو ديگر از اين قبيل از مسائل طبيعى بحث نمود.
[٣]شيخ بعد از عبارت مذكور گفته است: «او لعل الاول (يعنى جزء اوّل) هو الاصل يفيض منه الثاني شبيها له، فاذا بطل الاصل بطل ذلك من غير انعكاس و لعل هذا يصح فى الحيوان او اكثر الحيوان و لا يصح فى النبات؛ لانها لا تنقسم