سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٧٥
حق به طور مطلق تعدد ذات و صفات منافات با وحدت حقه حقيقيه دارد و جميع كمالات و اوصاف وجودى در ذات مستهلكند.
زرقانى در مناهل گويد: «القرآن عند المتكلمين، ثم ان المتكلمين حين يطلقون الكلام النفسى يلاحظون امرين: احدهما، ان القرآن علم اى كلام ممتاز عن كل ما عداه من الكلام الإلهي، ثانيهما:
انه كلام اللّه، و كلام اللّه قديم غير مخلوق فيجب تنزهه عن الحوادث» [١].
اگر كلمات ملفوظه به طور حتم و مسلم بايد دلالت بر مدلولات نفسى نمايند، بايد كليه كتب الهيه در ذات بارى داراى مدلولات قديم باشند و نيز بايد تمام الفاظ صادر از بشر و اصوات
امرى كه تصديق ندارد و كذب خبرى است كه با واقع تطبيق نمىشود، نه
آن چيزى كه با معلوم ذهنى آن مطابقت ننمايد) فان قال: هو الإرادة، قلنا هو غير
الإرادة، لأن من جملة الكلام الأمر و قد يأمر الرجل بما لا يريده (اراده عزم و شوق
مؤكدى است جهت اظهار اين كلمات و ايجاد معلوم ذهنى در خارج). بايد دانست كه در مقام اخبار انسان و تكلّم او به اخبار پنج چيز
متصور است و لا غير: لفظ صادر از متكلّم، معانى مفردات لفظ و معنى هيأت آن، تصور
الفاظ و معانى، مطابقت نسبت يا عدم مطابقه آن با واقع و پنجم تصديق و علم به نسبت
ثبوتى يا سلبى در صورتى كه معتقد به آن باشد و كذلك در وقتى كه امر يا نهى آن
انسان صادر شود، چهار چيز در اين مقام متصور است: لفظ صادر و معانى مفردات لفظ و
... و تصور الفاظ و معانى، يعنى علم به الفاظ و معانى و اراده و كراهت و مقدمات
اراده و كراهت، علم به مرجّح و تصديق به وجود آن، كلام نفسى اين حضرات غير از لفظ
صادر از متكلم است و نيز غير معانى مفردات لفظ و هيئت است و بالأخره با هيچ يك از
اقسام متصور كلام نفسى مطابقت ندارد و در خبر به اقرار اين فاضل، كلام نفسى نيز
معقول نمىباشد. ترتيب اجزاء كلام در ذهن و اظهار آن فقط توقف دارد بر تصور آن قبل
از اظهار؛ لذا خواجه در تجريد فرمودهاند: تصديق فرع بر تصور است، يعنى كلام نفسى
قابل تصور نيست تا در وجود و عدم آن بحث شود و تصديق به وجود و يا عدم آن حاصل
آيد. برخى از اعلام متأخّر با اين كه صفات زائده را از حق نفى نموده و
وجود صفات زائد را منافى با وجوب وجود دانستهاند، مثل سيد شريف گرگانى استرآبادى
با اين وضع در صدد تصحيح قول اشاعره بر آمدهاند. اما مسأله طلب و اراده كه يكى از موارد نزاع بين محققان با اشاعره
است، تحقيق در آن محتاج به مقامى ديگر است. [١]مناهل العرفان، طبع مصر، ١٣٧٢ ه. ق، ص ١٠، ١١؛ مراد ايشان
از متكلمان اشاعره، اتباع ابو الحسن اشعرى است، معتزله و شيعه از منكران كلام
نفسىاند.