سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٥١
گفتهاند: اگر مفهوم آيهاى مخالف حكم عقل باشد، بايد آن را تأويل نمود و يا آنكه جمعى از اهل كلام معتقدند كه آيات ظاهر در تجسيم را بايد تأويل نمود؛ مرادشان آن است كه بايد آن را حمل بر معنايى نمود كه لايق مقام ربوبى باشد [١].
قدماى از مفسران، لفظ تفسير و تأويل را به يك معنا حمل نمودهاند و اين لفظ را از جهت نسبت، متساوى مىدانند و برخى بين اين لفظ تساوى قائل نيستند، ولى به تباين بين اين دو لفظ از حيث نسبت معتقد نيستند و تفسير را اعم از تأويل دانستهاند. بيان معنى و مفهوم لفظ به طور مطلق، تفسير و بيان مفهوم لفظ با معنايى كه متبادر از ظهور لفظ نيست، تأويل است [٢].
در مباحث بعد اين معنا را شرح مىدهيم.
شايد كسانى كه گفتهاند: بين تفسير و تأويل فرق است مرادشان اين باشد كه اگر لفظ به
است نه ذاتى ايساغوجى، چون صورت علميه كاشف از واقع به حسب وجود
خارجى، واقع در يكى از مقولات دهگانه است و مقوم حقيقت آنكه جنس فصل آن باشد،
ذاتى آن است (ذاتى به اصطلاح كليات خمس) و كشف و نورانيت و حكايت از واقع و ساير
لوازم غير منفك از آن ذاتى باب برهان است و حجّيت نسبت به صورت علمى واقع در لوح
نفس، مسلما جزء اين دو قسم نمىباشد. ناچار مراد اهل تحقيق آن است كه صحت احتجاج
در مقام حصول قطع مسلّم است. [١]مثل تأويل عرش و كرسى و ساير الفاظ موجود در كتاب و سنت كه
ظاهرشان منافى مقام ربوبيت است و ما در بحث بعد در مقام تحقيق در قول حق و مختار
در اين مسأله بحث خواهيم نمود. [٢]بايد مراد قائل اين باشد كه مفهوم و معناى مفاد از جمله با
مقدمه خارجى (در صورتى كه بدون مقدمه خارجى اين معنا از لفظ و جمله مستفاد نشود)،
تأويل است و تفسير اعم است از اين معنا. دانشمند بزرگوار معاصر، عبد العظيم زرقانى
در اين باب گويد: «و بعضهم يرى ان التفسير يخالف التأويل
بالعموم و الخصوص فقط، و يجعل التفسير اعم مطلقا و كأنه يريد من التأويل بيان
مدلول اللفظ بغير المتبادر منه لدليل. و يريد من التفسير بيان مدلول اللفظ مطلقا،
اعم من ان يكون بالمتبادر او بغير المتبادر.» مراد ايشان ناچار اين است كه بيان معنا و مفهوم و لفظ چه اين معنا
مستفاد از صورت الفاظ موجود در جمله باشد و چه با ضم مقدمه معنا مستفاد شود،
مستفاد از صورت لفظ تفسير، و مفهوم مفاد از لفظ با ضم مقدمه، تأويل است، مثلا
جمله: يَدُ اللَّهِ
فَوْقَ أَيْدِيهِمْ. چون خداوند
داراى جسم نيست ظاهر آن مراد نمىباشد، پس مراد قدرت مطلقه حق است كه محيط بر همه
قدرتها است. استفاده اين معنا از الفاظ تأويل است و شايد لا يعلم تأويله اشاره به
اين قبيل از موارد است.