سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٥١
وارد بر نفس، هرگز مقام جوهر نفس را تغيير نمىدهند و كوچكترين فعليتى در جوهر وجود نفس، حاصل نمىشود و چون نفس در صميم ذات به كمال جوهرى نرسيده است، قادر به عروج معنوى نمىباشد و چون بر كمال آن افزوده نمىشود، به مقام فناى در قدسى نمىرسد و هرچه دارد، همان است كه در اوّل وجود دارد، يك قدم به سوى بلاد تجردآباد بر نمىدارد.
حكماى محققين نهايت سير استكمالى انسان كامل را تا مقام و مرتبه عقل (برخى تا مقام عقل فعال و برخى تا مقام عقل اوّل) مىدانند، چون اوّل تجلى حق عقل است؛ ولى عرفا نهايت استكمال انسان كامل را تا مقام احديت دانسته و عقل اوّل را حسنهاى از حسنات حضرت ختمى مىدانند.
شيخ الرئيس و اتباع او به واسطه انكار تجرد خيال، در بقاى نفوس بسيطه و ساذج متحيرند؛ در مجالس سبعه به طور صريح قائل به بطلان نفوس اطفال بعد از موت شده است، در جاى ديگر قائل به بقاى آنها شده و گفته است: ملاك بقاى آنها همان ادراك اوليات است كه مرتبه خيلى ضعيف از ادراك باشد. در نزد راسخ در فلسفه، نشئات آخرت نشئه ادراكى و علمى است و نشئه ديگر منحصر به عالم عقلى صرف نمىباشد، اكثر نفوس حشرشان، حشر برزخى است و انسان ادراك عقلى پيدا نمىنمايد، مگر آنكه معانى كليه را ادراك نمايد و حشرش، حشر تام نخواهد شد مگر آنكه مراوده با مجردات پيدا نمايد. صرف ادراك امور عامه و مفاهيم بديهيه مبدأ سعادت عقلى نمىشود، علاوه بر اين نفوس جزئيه اطفال، ادراك كليات اوليه را هم واجد نمىباشند.
اين بود كلام در بيان برخى از موارد اختلاف بين فلسفه شيخ و حكمت متعاليه صدر الحكماء- قدس اللّه روحهما.
شيخ چون تشكيك در حقيقت وجود را انكار نموده است و از اعتقاد به تباين در وجود تبعاتى در فلسفه او وجود دارد، در بيان قسمتى از مباحث مهم ربوبى كوتاه آمده است، از جمله مسأله اصل توحيد و نحوه وجود حق و نسبت او با مظاهر امكانيه و نحوه تقوم كثرات به حق اوّل. به كنه اين مسأله مهم حكمى كه قوام مقيدات و معاليل امكانيه به وجود مطلق و علت العلل باشد نرسيده است، لذا جائز ندانسته است كه حقايق وجودى علوم تفصيلى