سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٣٦٣
لها عمقا عظيما ذهل عنه جمهور القوم، ثم بمراجعة كتبه في دفع شكوك يتعرض لك فيها.
و الإشكال الوارد على القائل بالاتحاد بين المادة و الصورة، فهو ان التركيب الاتحادى في الانسان غير معقول، لان نفسه التي هي صورته جوهر مجرد عن المادة و بدنه جسم و التركيب الاتحادي بينهما، يستلزم تجرد الجسم او تجسم المجرد.
و اجاب عنه ب: انا لا نسلم ان التركيب الاتحادي بينهما، يستلزم ذلك [١] لان
حقايق مجرده موجودند به وجود حق و نقص جوهرى آنها به كمال ذاتى منجبر است برهانى نيست، چون فيض حق كه وجود منبسط باشد، بعد از قبول و تعين به وجود عقلى نفس حد قبول نموده و از همين حد و انحطاط وجود از رتبه واجبى و حقيقت قيومى و تعين در مرتبه و مقام خاص همان ماهيت است و اين كه يكى از اعاظم حكما و افاخم عرفا فرموده است: ماهيت در عقول و جواهر اعلون امر عقلى است. بايد اذعان نمود كه ماهيت مطلقا امرى عقلى است و اعتبارى بودن ماهيت، همان عدم اصالت و عدم تحقق خارجى ماهيت است؛ لذا اهل عرفان گويند: عين ثابت ممكن محو نمىشود و وجود امكانى هرگز حد خود را رها ننموده و هرچه به حق نزديك شود، احكام وجوبى غلبه مىنمايد و غيريت كم مىشود، ولى از حد امكانى خلاصى نمىيابد و حكم به هلاك دايمى شامل همه حقايق است، غير از حق قيوم.
[١]عبارات منقول از سيد مير صدر و ملا جلال زياد مغلوط است، عبارت سيد در اين موضوع از اين قرار است: «... لا نسلم ان التركيب الاتحادي بينهما (مراد بدن و نفس است)، مستلزم لذلك، اي تجسم المجرد او تجرد المجسم لما عرفت من ان الصورة و المادة ليسا امرين مختلفين في الخارج، حتى يكون هناك مجرد و مادى بالفعل و لزم من صيرورتهما واحدا، احد الامرين المذكورين ...»، واقعا از اين رجل نحرير عجيب است كه اين قبيل مطالب را به رشته تحرير درآورده است، ولى حق آن است كه مسأله از عويصات است از طرفى حمل جنس و فصل بر يكديگر، دليل است بر اتحاد خارجى، اين دو از طرفى در مركبات حقيقيه به كلى اجزاء خارجى را انكار نمودن جاى تعجب است مگر مىشود نفس انسانى كه جوهر مجرد است به خصوص به سبك فلسفه مشاء كه سيد تابع آن است، نفس ناطقه در مقام ذات از ماده تجرد دارد و در مرتبه عقلانى نفس از ماده و تجسم عين و اثرى نيست، معناى كلام سيد در اين اينجا آن است كه انسان در واقع نه مجرد باشد نه مادى، چون بدن به اعتبار قبول تجسم و تقدر حقيقت ندارد و از نفس ناطقه مجرد تام در صريح ذات و صميم وجود، نيز خبرى نيست؛ چون در حواشى تصريح كرده است (فان الانسان قد انقلبت النطقة إليه بالوسائط و هو واحد طبيعى ليس له في الخارج جزءا اصلا، لا مادى و لا مجرد كسائر مراتب