سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٤٨
صورة و معنا فهو الخليفة و الإمام القائم مقامه»، اين قيود فقط در
عترت (امير مؤمنان و اولاد او- امام حسن و امام حسين و ائمه از صلب حسين عليهم
السّلام-) جمع است، بلكه بايد معتقد بود كه اين اعاظم بر خلاف توهّم فاضل معاصر،
عبد العظيم زرقانى مطابق روايات متواتر مأثور از طرق عامه و صحاح آنان (از حيث
معنا) راجع به خلافت كليه عترت طاهرين امير المؤمنين و اولاد او مقام خلافت تامه و
ولايت مطلقه جامع جميع مراتب ولايت قائلند و آنان را مرجع علوم قرآن و منبع علم
باطن مىدانند و براى اهل عصمت مقامى فوق مقام ساير اصحاب (خلفاى ظاهرى و غير
آنها) قائلند، بلكه جميع مراحل و مقامات موجود در حقيقت محمديه را به تبع جهت اهل
عصمت- عترت- ثابت مىكنند. مدرك اين اعاظم از عرفا كه به حسب ظاهر در فقه و حديث
تابع يكى از مذاهب چهارگانهاند، اخبار و احاديث موجود در كتب اهل حديث است، نه
آنكه در مبحث ولايت و احكام و ثمرات آن (بر خلاف توهّم دانشمند معاصر، ابو العلاء
عفيفى محشى فصوص شيخ اكبر) متأثر از شيعه باشند. اين اعاظم جهت اولياء محمديين- اهل بيت عصمت- به تصريح خودشان
مقامات و مراتبى قائلند كه برخى از علماى شيعه معتقد به اين مقامات را غالى
مىدانند. جمعى از كسانى كه مدعى دانشاند، از قواعد و قوانين مربوط به اصل
نبوت و باطن و حقيقت نبوت، يعنى ولايت غفلت دارند و به واسطه غموض مسأله ولايت كه
به اصل توحيد از جهاتى برمىگردد كثيرى از مدعيان معرفت به عمق اين قواعد
پىنبردهاند و يا از عدم استعداد و طينت اصلى آنان (كه بايد شقاوت تكوينى به آن
اطلاق نموده است كه عين ثابت اين قبيل از مردم از قبول ولايت كليه الهيه امتناع
ورزيده است) تا چه رسد به سرگشتگان وادى حيرت و منغمران در عالم طبع و مبتلايان به
تبعات نفس كه از اصول اوليه ولايت و احكام آن غفلت دارند كه: «ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ». مثل آنكه بعضى از معاصرين نسبت جهل و غفلت به حضرت سيد الأحرار سيد
شباب اهل جنت، امام و پيشواى آزاد مردان امام حسين در قضيه كربلاء دادهاند و نفى
علم از آن جناب نمودهاند (بلكه صراحة غفلت- نعوذ باللّه- به آن امام همام نسبت
دادهاند)، در حالتى كه علماى خاصه بلكه جمعى از علماى عامه، يكى از مواردى را كه
پيغمبر اسلام قبل از وقوع آن خبر داده است، همين قضيه نينوا و شهادت خاندان طهارت
ذكر نمودهاند. در نهايت تأسف بايد اذعان داشت كه اين قبيل از مردم به حقيقت قضيه
عاشوراى حسينى و به فلسفه شهادت آن حضرت پىنبردهاند و ندانستهاند كه حضرت سيد
الشهداء از جمله اشخاص نادر در عالم وجود است كه طالب فتح و ظفر بعد از مرگند و
اگر عده معدودى از اين قبيل فدائيان حقيقت و طالبان حق به وجود نمىآمدند، تاريخ
متوقف مىشد. آشكار بود كه دخالت اغراض و اميال نفسانى در كار حكومت اسلامى موجب
و مايه انحطاط اخلاقى شد، در همان صدر اسلام و بلافاصله پس از رحلت رسول اكرم صلّى
اللّه عليه و آله تمايلى به نظام جاهليت پيدا شد و در خلافت خليفه سوم، تعصبات
عشيرهاى و قبيلهاى و جانبدارى از قوم و قبيله، جانشين تساوى حقوق اسلامى مىشد
كه على بن ابى طالب عليه السّلام سالهاى خلافت ظاهرى خود را با يك چنان فسادى به
مبارزه گذرانيد.