سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ١٧٨
مؤمن ... [١] و بنا فتح اللّه و بنا يختم.»
[١]و قد روى ابن عبد ربّه من الجمهور: ان امير المؤمنين كان
يتألّم من الصحابة كثيرا فى عدة مواطن و على رءوس المنابر ... جمعى از عامه از
جمله ابن عبد ربّه اين كلمات را كه در نهج موجود است نقل كردهاند، همين خطبه
مشتمل است بر مطالب عاليه كه حضرت در برخى از موارد افاضت فرمودهاند. قسمتى از
كلام مولا على عليه السّلام از غوامض معارف است كه برخى از فصحا و اهل ادب و نيز
برخى از اهل معرفت آن را شرح نمودهاند و قسمتى از اين خطبه را يكى از اعلام عصر،
از حكيم و عارف نامدار حاج ملا هادى سبزوارى براى رفع مشكل و معضل و تقرير مرام
اين كلام إلهى نوشته و حكيم علام برخى از مشكلات آن را شرح نموده. حضرت از اين كه حق مسلّم او را خلفا با بلواى عوامانه و نقشه
شيطانى زيركانه غصب نمودهاند شكوه كند و همانطورى كه خود حضرت فساد عظيمى را كه
نتيجه غصب حقّ إلهى او بود، براى مردم تقرير فرمودند، نتيجه اين حقكشى اين شد كه
معنويات اسلام به كلى از بين رفت و قهرا با غصب حق وى، زمينه حكومت فاسدترين اشخاص
فراهم آمد و كار به جايى رسيد كه مسلمانان (يعنى اعراب، و واى بر اين مردم كه ضربت
عليهم الذلّة و المسكنة) فرزند پيغمبر را كشتند و اولاد او را اسير نمودند و اموال
اهل عصمت و طهارت را به عنوان غنائم جنگى به غارت بردند و زنان و دختران خاندان
نبوت را به رسم جاهليت، به دستور فاسدترين و رذلترين مردم (روسپىزاده معروف) بر
شتر برهنه سوار نمودند و شهر به شهر گردانيدند. بعضى از علماى عامه و به تبع آنها عوام عامه، سعى دارند قضيه
كربلاء را كوچك جلوه دهند، ولى هيچكس شك در نادرستى معاويه نداشت، از يكى از
اصحاب كه به شام وارد شده بود، سؤال شد كه در شأن معاويه چه مىدانى؟ گفت هيچ فقط
از رسول اللّه شنيدم كه فرمود: لا اشبع اللّه بطنه. همه اصحاب از پيغمبر شنيدهاند و نقل نمودهاند كه مراد از شجره
ملعونه در قرآن بنى أمية است و همه نقل كردند كه معاويه رأس و رئيس آنان است، با
اين حال به او حكومت شام را تفويض نمودند و او را تأييد كردند و به اعمال شوم او
صحّه گذاشتند و او را براى فساد در حكومت و امت پرورش دادند، تا چنين وجود خبيثى
به خلافت برسد و مصدر آنهمه مفاسد و جنايات شود. بعد از رحلت حضرت رسول و ظهور خليفهگرى، يك قوميت رقيق در حكومت
اسلامى ظاهر شد و برترى نژادى متروك كمكى رنگ گرفت و در عصر عثمان چهره شوم قوميت
ظاهرتر شد، مرم بيچاره، با فلاكت در ممالك اسلامى زندگى مىنمودند، ماليات يا جزيه
مىدادند و عثمان همه را در اختيار بنى أمية قرار مىداد و به كسانى كه پيغمبر
ايادى آنان را كوتاه نمود و از بيم و ترس از شوكت اسلام به دروغ تظاهر به مسلمانى
نمودند، آنقدر قدرت داد كه دوباره جان گرفتند، معاويه را علم كردند و او كار
نژادپرستى را به جايى رسانيد كه كم كم مردم ممالك اطراف اسلام داشتند معتقد
مىشدند كه اصلا اسلام دينى قومى و نژادى است. وقوع صحنه كربلاء به كلى حساب عرب
را از اسلام جدا نمود و به جهانيان فهماند كه اسلام را بايد از ديد على و اولاد او
شناخت.