سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٣٥٨
لكن بقى علينا اشكال آخر يرد على قولنا بسلب الجوهرية عن الصور، كما يرد نظيره على قول السيد السند بالتركيب الاتحادي.
اما الوارد علينا فهو ان الإنسان مركب من البدن الذي هو مادته و نفسه الذي هي صورته. و قد برهن على جوهرية النفس و تجردها و بقائها بعد بوار البدن ببراهين قطعية.
و يلزم مما ذكر في امر الصور عدم كونها، كذلك لكونها صورة أيضا.
در مشرب حكمى وى وجود ندارد، از اين راه نمىتواند معتقد شود به تحول ماده به صورت كه ملازم با اتحاد است؛ روى همين مقدمات و غلبه احكام كثرت ماهيات بر وحدت وجود انتزاعى معاصر او ملا جلال اصولا وحدت حقيقى لازمه انواع موجود از ناحيه تكامل طبيعت و حصول اتحاد بين اجزاء و وجود جهت وحدت بين ماده و صورت، مأخذ جنس و فصل را انكار نموده است، چه آنكه معانى و حقايق متباينه بدون حصول وحدت و غلبه يگانگى بر كثرت و دوئيت، به صورت نوع واحد متحقق نمىشوند، لذا قال:
«لا ريب ان التركيب يقتضي الأجزاء و تغايرها و الاتحاد ينافى ذلك».
اما اشكال او بر سيد سند در باب صورت مجرد تام بدن كه نفس ناطقه باشد و اين كه اتحاد آن با بدن ملازم است با حصول تجزى و تقدر، بلكه كون و فساد در مجردات تامه- نفوس انسانى- اين اشكال بنا بر مسلك مشهور از جمله مير صدر وارد است، چون اتحاد بدون سرايت حكم احد المتحدين با يكديگر نمىشود و اصولا مجرد تام با بدن مادى، رابطه تدبير و اظهار فعل از مجلاى ماده نمىتواند داشته باشد، لذا نفس به حسب مرتبه دانى كه با ماده متحد است و مرتبه عالى و تجرد بعد از اين مرتبه حاصل مىشود، عين بدن و نفس مواد و صور عناصر است؛ لذا با حركات و تحولات جوهرى بايد به مقام تجرد برسد و از بلده ديجور مزاج با حصول تكامل به سلك عقول پيوندد كه «مدتى بايست تا خون شير شد».
ملا صدرا همين معنا را يكى از دلائل قوى بر حركت در جواهر و اشتداد در انحاء وجودات دانسته است، چون وقوع حمل بين اجزاء حديه انسان دليل است بر اتحاد ماده- بدن- و- صورت- نفس مجرد و از باب همين صحت حمل اهل تحقيق تركيب اعراض را با موضوعات اتحادى مىدانند، نه به اين معنا كه از جوهر و عرض و تركيب اين دو، نوعى حاصل شود. چون مركب از جوهر و عرض نه جوهر است و نه عرض، بلكه خارج از مقولات است، لما حققنا ان العرضيات اي المشتقات طرا خارجة عن المقولات و المقولة بالحمل الشائع عبارة عن الفرد الجوهري الخارجي، كه در حد آن معانى جنسى اعم از جوهرى و عرض مأخوذ شود و در خارج نيز اثر مطلوب از جوهر يا عرض نيز بر آن مترتب شود؛ فافهم و تأمل و اخفض جناح عقلك و لا تكونن من الجاهلين.