سه رسائل فلسفى - الملا صدرا - الصفحة ٨١
حيث وسعت مطالب و از جهت اشتمال بر دقايق و حقايق جامعتر خواهد بود و بالأخره كلام معجز نظام حق مطلق كه جامع جميع نشئات وجودى و محيط بر جميع حقايق و معارف و مبدأ افاضه جميع علوم و معارف است، بايد از حيث احاطه بر دقايق و رموز معانى و حقايق مصداق كامل «لا رطب و لا يابس إلّا فى كتاب مبين» باشد، به خصوص آنكه كلام متنزل از حضرت غيب وجود جهت هدايت خلايق نازل شود و مشتمل باشد بر علوم و معارفى كه مدخليت در تشكيل نظامى تام و تمام داشته و بلكه نظامى اتم، پس بنابراين بايد ظل وجود نظام موجود در مرتبه علم عنائى حق بوده باشد.
بنابراين قرآن مجيد و كلمات تدوينى حق به اعتبارى مشتمل است بر جميع معارفى كه مدخليت در رسانيدن هر ممكنى به كمالات لائقه آن ممكن دارد و نتيجة بايد قدر و قوت آن را كه جميع افراد بشر را به سعادت دنيا و آخرت برساند داشته باشد، از قوانين مربوط به تنظيم اجتماع بشرى و نيز قواعد مربوط به تكميل نفوس و ارواح افراد انسان از علم به مبدأ و معاد و علم اخلاق و بالجملة علم آغازشناسى و انجامشناسى و بناء على هذا علم به حق و ايمان به مبدأ وجود و ايمان به ملائكه و عوالم غيب كه در لسان حكما از آن به علم به ما وراء الطبيعة تعبير شده است، در قرآن به نحو اعلى و اتم موجود است، با اين خصوصيت كه چون انبياء خواص از امت خود را كه اولياء و عرفاء ايشانند، خواه به اين اسم مسمى باشند يا نباشند، به عين جمع واحديت وجود دعوت مىنمايند و آنها را با تعاليم إلهى به حق اوّل مىرسانند (كه قرب به حق و بعد از عالم ماده و طبيعت عبارت از آن است)، فرق است بين علم به مبدأ و دانايى به وجود حق و عوالم ملكوتى و نيل به اين عوالم و بالأخره رسيدن به حق كه مرتبه اعلاى قرب است [١].
از طرق خاصه و عامه، مربوط به ظهر و بطن و حد و مطلع كلام إلهى بحث مىنماييم، عجب آنكه برخى گفتهاند: صحت اين روايات مورد ترديد است و گمان كردهاند اين روايات را باطنيه نقل كردهاند، در حالتى كه جميع مشايخ حديث از عامه و خاصه آن را نقل نمودهاند و صدور مضمون اين روايات قطعى و مسلم است.
[١]ديدن حق به چشم دل و نهايت قرب و بالأخره وصول به حق حاصل نمىشود مگر آنكه انسان مؤمن و سالك، به واسطه طى درجات عبوديت و عبور از منازل طبع و نفس و طى درجات و مراحل وحدت و رفع جهات مغايرت و وسايل بعد و كشف سبحات جلال و جمال، حقيقت حق را بدون وساطت صورت علمى شهود نمايد.